تفاوت رفتار جمهوری اسلامی و اسرائیل در نجات جان سربازان خود

ریگی

http://hamshahrionline.ir/news-58161.aspx

حکومت اسرائیل بخاطر دو سربازش که مطمئن نبود زنده یا مرده هستند حاضر شد کلی از زندانیان حزب الله را آزاد کند تا حزب الله زنده یا مرده آن دو سرباز را به اسرائیل برگرداند اما جمهوری اسلامی در جواب گروهک تروریست جندالله که خواستار آزادی زندانیانش شده بود تا سربازها را آزاد کند ، پاسخ داد : ما شهید زیاد دادیم اینا هم روش .( به نقل از مصاحببه یکی از گروگان ها با روز آنلاین )
جندالله جلوی چشم مسئولان جمهوری اسلامی هفته ای دو نفر از سربازها را می کشت و مسئولان نظام تنها اقدامی که کردند ، در مرحله اول تکذیب بود ( به نقل از جراید داخل کشور که بارها تکذیب کشته شدن سربازان را منتشر کردند )
و در مرحله دوم به روزنامه ها دستور دادند حق ندارید در این مورد چیزی بنویسید و افکار عمومی را جریحه دار کنید به عبارت دیگر منظورشان آن بود که بگذرید وقتی همه را کشتند بعد همه را با هم بنویسید که کاغذ هم خدای نکرده حروم نشود .
اوس پیمان

جمعه ها در نماز جمعه تجمع کنیم

جنبش سبز بسیار منفعل عمل می کند . در حالی که طرف مقابل نمایش توهین به مقدسات را به اسم جنبش سبز بازی می کند و بعد برای نمایشی که خودش بازی کرده تظاهرات راه می اندازد ، اما از این طرف جنبش سبز در برابر حملات و توهین های آشکاری که به اعضا و رهبران این جنبش می شود سکوت کرده است و حداکثر کاری که انجام می دهد خبر رسانی این اتفاقات از طریق سایتهای فیلتر شده اینترنت است . اما اقداماتی اینچنینی بخصوص سوقصد به جان یکی از رهبران جنبش آن هم در حالی که تنها شیشه ضد گلوله مانع تیر خوردن ایشان شد ، نیاز به واکنش جدی تر از سوی جنبش سبز دارد . واکنشی که نشان از زنده بودن جنبش بدهد و این پیام را به همراه داشته باشد که جنبش در برابر اتفاقاتی چون محارب خواندن و تهدید به اعدام معترضانی که تنها سلاحشان شعارشان است یا اقدام به قصد قتل رهبر جنبش و حمله به مسجد قبای شیراز که از سوی جمعی از بسیجی ها انجام شد و همچنین آتش زدن و حمله به دفاتر آیت الله دست غیب و آیت الله صانعی و سایر توهین ها و جملات ناجوانمردانه کودتاچیان ، ساکت نمی نشیند و از حداقل حق قانونی خود که برگزاری تجمع برای محکوم کردن این اتفاقات است نمی گذرد .
چه بسا کودتاچیان مرحله به مرحله با این اقدامات مشغول سنجش واکنش جنبش هستند که اگر این واکنش را در سطح جامعه ضعیف ارزیابی کنند ، به اقدامات جدی تری بر علیه رهبران جنبش دست بزنند .
به همین دلیل ایجاد یک روال منظم و قانونی برای مقابله با این حملات و تهدیدها ضروری است .
به همین خاطر به اعضا جنبش سبز پیشنهاد می کنم زین پس هرگاه سوقصد و توهینی به رهبران سیاسی و یا مذهبی جنبش انجام شد ، اعضا جنبش سبز ، بر اساس حق قانونی خود طبق اصل ۲۷ قانون اساسی در اولین جمعه بعد ار آن حادثه در محل مصلای نماز جمعه حاضر شوند و این اعمال را به مانند اعضا یک جنبش زنده ، پویا و قانونی محکوم کنند و با حضور فعال خود در صحنه مانع از وقیح تر شدن کودتاچیان در اقدامات بعدی شوند .

پیمان روشن ضمیر
۱۹/۱۰/۸۸ .

من اوس پیمان هستم ، محارب نیستم . و البته خامنه ای باید برود

دیدم در اعتراض به اظهارات چند مسئول جمهوری اسلامی که معترضان را محارب نامیدند در وبلاگستان بازی من محارب هستم را افتاده است . جمع زیادی از وبلاگ نویسان هم در این بازی شرکت کردند و نوشتند که محارب هستند و خواستار اعدام خود شدند که این همه از جان گذشتگی در نوع خود در طول تاریخ بی نظیر است و جای تقدیر و تشکر دارد .
از آنجا که بنده در ایران هستم و با هویت واقعی وبلاگ مینویسم به هیچ عنوان علاقه ندارم الکی اعتراف کنم که محارب هستم و بباید من را اعدام کنید .
با هیچ تفسیری از قانون مجازات اسلامی هم محارب نمی شوم و کلا این برچسب ها به ما نمی خورد . گفتم که یک وقت خدای نکرده آقای خامنه ای فکر اعدام من به سرش نزند .
بنده پیمان روشن ضمیر هستم محارب نیستم و همچنان طبق روال چند سالی که در وب مطلب می نویسم می گویم خامنه ای باید برود . اکثر مردمی که از صبح تا شب در کوچه و خیابان می بینم هم محارب نیستند لاکن با من هم نظر هستند که سید علی خامنه ای باید برود اما جرات نمی کنند صدایشان را بلند کنند . از همه دوستان محارب و غیر محارب در وبلاگستان می خواهم کنار این بازی وبلاگی من محارب هستم دو کلام هم بنویسند خامنه ای باید برود بلکه گوش کرد و رفت .
ایشان باید از داخل ایران صدای مردمانی را بشنود که بدون ترس با صدای بلند برکناری او و در نتیجه برقراری دموکراسی در ایران را خواستار هستند . این یک خواست کاملا قانونی و مشروع حتی در چارچوب قوانین فعلی ایران است . اگر قانون اساسی به ما اجازه می دهد که در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کنیم به آن معناست که ما حق داریم در مورد شخص رهبر اظهار نظر کنیم و بین افرادی که نسبت به رهبر فعلی نظام دیدگاه های مختلف دارند ، انتخاب داشته باشیم . حال کاری نداریم که آقای خامنه ای همین بخش قانون اساسی را هم نمی گذارد اجرا شود و بوسیله شورای نگهبان مانع راهیابی مخالفان خود به مجلس خبرگان می شود و به این صورت به عنوان حاکم مادام العمر ایران تمام راهای دموکراتیک برای برکناری خود طبق نظر اکثریت را مسدود کرده است . اما اکثریت می تواند صدایش را بلند کند و بگوید خامنه ای باید برود . من می توانم در هر مناظره با هر شخص به شرط آنکه در تلویزیون ایران مستقیم پخش شود ثابت کنم قطعا آقای خامنه ای یکی از بدترین حاکمان حال حاضر جهان است . خیلی طبیعی است که ما نخواهیم چنین شخصی بر ما حکومت کند . هیچ دیکتاتوری در طول تاریخ در برابر اکثریتی که برکناری او را فریاد می زدند ، توان مقاومت نداشته است . از دوستان غیر محارب در وبلاگستن فارسی دعوت می کنم که بگویند : “خامنه ای باید برود”

پیمان روشن ضمیر
۱۶/۱۰/۸۸

ما سهراب و ندا هستیم نه مجاهدین خلق ، و تو سید علی خامنه ای هستی نه خمینی

پس از انکه کودتاچیان جنایت های ظهر عاشورا را رقم زدند و تظاهرات آرام مردم را به خاک و خون کشیدند بار دیگر سناریوی مسخره و نخ نمای ایشان تکرار شد . مخالفان را اعضای گروهک مجاهدین نامیدند و این بار در تهدیدی بی سابقه اعلام کردند به دلیل عضویت تظاهر کنندگان در گروهک منافقین و محاربه با اسلام اعدام خواهند شد .

وضعیت آقای خامنه ای را در برابر وضعیت ما ببینید
ما برای آنکه مخالفمان را بی آبرو کنیم کافیست نامش را بگوییم . کافیست بگوییم سید علی خامنه ای فلان کرد . سید علی خامنه ای فلان دستور را داد . سید علی خامنه ای آنگونه است یا اینگونه است . ببینید نظامیان سید علی خامنه ای در این فیلم چه می کنند . ببینید بسیجیان تحت امر سید علی خامنه ای را …
اما سید علی خامنه ای می داند نمی تواند نام ما را بگوید چون نام ما افتخار است و هر بار آوردن نام ما با تشویق مردم و درودهای ملت همراه است .
پس مجبور است به جای نام ما از نام گروهکی استفاده کند که در حال حاضر حتی در کار خود در خارج مانده است و به هیچ عنوان در ایران وجود خارجی ندارد . گروهکی که در ۲۰ سال اخیر حتی یک تظاهرات ۵۰ نفره نتوانسته در تهران ترتیب دهد . نام ما چون مقدس است برای خراب کردن جنبش مجبور است از نام مجاهدین خلق استفاده کند . مجبور است نام ما را نیاورد چون نام ما افتخار است و حتی خودش شرمش می شود که نام ما را به بدی یاد کند . مجبور است برای آنکه مجازات کردن ما را حداقل در ذهن خودش توجیح کند مرتب بگوید عده ای از سوی منافقین آمدند در تهران شعار دادند و فلان کردند . چرا نمیگوید عده ای از جوانان تهران به اسم سهراب و پیمان ، مهدی و علی و قلی و لیلی و ندا و تینا آمدند و شعار دادند و برکناری من را خواستند و مقابل من ایستادند و به همین دلیل باید مجازات شوند .
نمی گوید چون این جملات دو اسم دارد . اسم سیدعلی خامنه ای که میبیند ملت بر علیه او در خیابان چگونه شعار می دهند و عکسش را پاره می کنند ، به همین دلیل عکس خمینی را جایگزین عکس خود می کند و جکی می سازد که مرغ و ماهی بر او می خندند که کدام جنبشی عکس حاکمی که فوت کرده را پاره می کند و نام دوم سهراب است و اشکان و تینا و ندا که مردمان همین شهرند و به عمرشان حتی رنگ یک نفر عضو گروهک مجاهدین را ندیده اند و کار به هیچ گروه خارجی ندارند و مشکلشان فقط با آقای خامنه ایست . میخواهند او حاکم نباشد همین . میخواهند دیکتاتور برود . خواستگاه ما تنها برکناری حاکم مستبد ایران سید علی خامنه ای و برقراری دموکراسی در کشور مثل همه دموکراسی های دنیاست . پس به ما نه اتهام محاربه با اسلام می چسبد و نه فعالیت ضد امنیت ملی و نه تشویش اذهان عمومی که چه بسیار شامل تشویق اذهان عمومی نیر می شویم . این اسم ها با چنین خواستگاهی مقدس می شود و مردم برایشان هورا می کشند . سید علی خامنه ای از آوردن این نام ها می ترسد پس به جای نام ما نام مرده ای به نام مجاهدین خلق را جایگزین می کند .
ما نیاز نداریم سید علی خامنه ای را به لبنان و سوریه و چین و گروهک طالبان وصل کنیم . هرچقدر که رفتار سید علی خامنه ای شبیه رفتار طالبان باشد ما نیاز نداریم برای بی آبرو کردن او نام طالبان را بیاوریم . نام سید علی خامنه ای به تنهایی کافیست . سند بی آبرویی او در خیابان های تهران در همه روزهای تظاهرات ریخته است . مهر سید علی خامنه ای پای همه این اسناد است .  و به همین دلیل به صدا و سیما و قوه قضاییه تحت امرش دستور می دهد به جای نام خودش از نام خمینی استفاده کنند و آنهمه شعار بر علیه خودش را به خمینی نسبت دهند و به جای نام ما نام مجاهدین را می نویسد تا هر دو سوی معامله را تغییر دهد .

پیمان روشن ضمیر
www.ospeyman.org

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید


به توصیه حافظ ماه شعبان ماه شراب خواریست . زیرا وقتی رمضان بشود ، خیلی بگیر بگیر میشه و به این راحتی ها تا زمان پایان ماه رمضان ( عید رمضان ) شراب گیر نمی یاد .

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقى به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سرا پرده ء گل نعره زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

اى دل ار عشرت امروز به فرد افکنى
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

.
شعبانتان پر شراب باد

نگاهی به انقلاب ۵۷ .. انقلاب مخملی یا انقلاب کلاسیک ؟ +فیلم مصاحبه با بختیار

این دو فیلم را ببینید .

فیلم مصاحبه با بختیار سال ۶۴ :

http://64.15.120.233/watch?v=NLw-3pSiT4E&feature=related

فیلم های مصاحبه با بختیار قبل از پیروری انقلاب :

http://64.15.120.233/watch?v=tObnPqLfdSI&feature=related

انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ همانطور که قبلا بارها گفتم می توانست اولین انقلاب مخملی جهان باشد . شاه رسما با انتخاب بختیار به عنوان یک چهره کاملا دموکرات تسلیم شده بود و آماده انتقال آرام قدرت بود . بختیار به ارتش دستور می دهد که هیچ برخوردی با تظاهر کنندگان نکنند و عملا ارتش می ایستد و تظاهرات تهران و شهرستان ها را تماشا می کند و مردم با خیال راحت به تظاهرات می پردارند . بختیار دستور بازشدن همه روزنامه ها را می دهد . سردبیرها را به دفترش دعوت می کند و می گوید از امروز من نخست وزیر هستم . هرچه می خواهید بنویسید هیچکس با شما برخورد نمی کند . عملا روزنامه ها تهران از آن روز به بعد علیه بختیار و شاه و در حمایت از انقلاب می نوشتند . واقعا در این شرایط به پیروزی رسیدن انقلاب کار بسیار ساده ای بود . بسیار ساده تر از چیزی که کسی بخواهد لافش را بزند . جمهوری اسلامی اگر به مدت یک ماه نصف آزادی که بختیار به مردم داد را در کشور حاکم کند با توجه به نارضایتی های موجود قطعا خیلی راحت تر ار حکومت شاه سقوط خواهد کرد . کافیست یک هفته به ارتش و سپاه و بسیج بگوید به مردم حمله نکنند تا شاهد باشد در تهران چند برابر سال ۵۷ جمعیت به خیابان خواهد آمد . البته اینگونه نیست که این آزادی ها در هر کشوری منجر به سقوط حکومت شود چنان که خیلی بیشتر از این آزادی ها در آمریکا و خیلی کشورهای غربی حاکم است و هیچ نا آرامی مشاهده نمی شود و هرگز انقلابی روی نمی دهد .
انقلاب ۵۷ یکی از آسان ترین انقلاب های جهان بود . انقلابی که می توانست مخملی باشد اما نشد چون سال ۵۷ دولت آماده تغییر آرام قدرت بود اما انقلابیون اهل آرامش نبودند . فرمانده هان انقلاب اهل خون ریزی و خشونت بودند . آنها به انتقام آن هم انتقام های کور و زیر و رو شدن همه ساختارهای باقی مانده از گذشته فکر می کردند . انقلاب ۵۷ می توانست یک انقلاب مدرن باشد اما به یکی از بد ترین شکل های انقلاب های کلاسیک تبدیل شد . البته چیزی که مسلم است این است که شاه ایران عملا صدای مردم را شنید که فریاد می زدند شاه باید برود و پس از آن تسلیم تغییرات اساسی که می توانست یک دموکراسی واقعی را به همراه بیاورد شد . در هر حکومتی اگر مردم شجاعت این را داشته باشند که حاکم مستبد را به نام صدا کنند و برکناری او را بخواهند و این خواسته را چند ماه پیگیر ادامه دهند حاکم مستبد تسلیم می شود . حال چه پینوشه ، چه شاه سابق ایران و چه … باشد . هیچ فرقی نمیکند . همه حاکمان مستبد دنیا در لحظاتی که صدای مردم را بشنوند که خواستار برکناری ایشان هستند توانایی ادامه حکومت بر مردم را در خود نمی بینند . حاکمان مستبد تسلیم می شوند و آماده می شوند که با مخالفین پشت میز مذاکره بنشینند تا از یک انقلاب خونین و کلاسیک جلوگیری کنند و با انتقال آرام قدرت خود و کشور را نجات دهند . اگر می بینید حکومت فعلی ایران این همه بر علیه انقلاب مخملی سخن می گوید ، به دلیل این است که حکومت ایران واقعا احساس نمی کند که یک انقلاب کلاسیک در حال روی دادن است که اگر چنین احساسی می کرد آرزوی انقلاب مخملی می کرد و خودش اولین استقبال کننده بود . اما چون حکومت می بینید که معترضان رهبرانی اصلاح طلب دارند و خواستار انقلاب نیستند ، تصمیم می گیرد که با الفاظ نابجا مثل انقلاب مخملی معترضان را سرکوب کند . اگر گفتمان رهبر جنبش طور دیگری بود ، این همه حرف مسخره از صاحبان قدرت در ایران نمی شنیدم. مقصر سخنان غلط شخص حاکم ، ضعف گفتمانیست که میرحسین موسوی برقرار کرده است .
بختیار می گوید : اگر ارتش اعلام بی طرفی نکرده بود آیت الله ها بلاخره مجبور می شدند پشت میز مذاکره بنشینند . می بینید . همه چیز بر عکس بود . حکومت آماده بود وارد مذاکره شود . اما انقلابیون حاضر به مذاکره نبودند . خمینی به بختیار می گفت اول استعفا بده بعد بیا مذاکره کنیم . او اصلا مفهوم سیاسی مذاکره با حکومت با هدف گذار به حکومت بعدی را نمی فهمید و چنین مفهومی حتی در ذهن انقلابیون باهوش تر مثل بنی صدر نیز وجود نداشت . بختیار می گوید ارتش خیانت کرد و اگر صبر می کرد با توجه به فضای کاملا آزادی که من بوجود آورده بودم بلاخره مردم از آیت الله ها می خواستند وارد مذاکره شود . من هم معتقدم این اتفاق اگر ارتش و بختیار هر دو باهوش تر عمل کرده بودند حتما روی می داد و ما گذار به دموکراسی را تجربه می کردیم . من معتقدم میز مذاکره بختیار حتی اگر آن طرفش آیت الله ها نشسته بودند دموکراسی را به ارمغان می آورد ، چون قبل از فروپاشی نظام قبلی شرایط گذار و برقراری حکومت جدید تعیین می شد و قوای دو طرف این موازنه را بوجود می آورد که استبداد در این گذار روی ندهد .

من عمیقا معتقدم تغییرات بعدی ایران صد در صد ما را به دموکراسی می رساند و زیاد طول نمی کشد که افرادی که اکنون در ایران صاحب قدرت هستند حاضر به مذاکره با رهبران مخالفین بشوند . البته پیش از آن باید ملت یاد بگیرند به سراغ مردانی برای رهبری جنبش بروند که به وضوح و بدون ترس می گویند : “خامنه ای باید برود” . جمعیت زیاد مخالفین حاکم را تسلیم نمی کند . جمعیت زیاد با رهبری ضعیف و کار نابلد موجب ریزش جمعیت می شود . جمعیت زیاد با رهبری که فرصت سوزی نمی کند اما گفتمان صحیح را برقرار نکرده است نیز موجب می شود که حکومت از وقوع یک انقلاب کلاسیک به معنی واقعی نترسد . ترس حکومت از انقلاب کلاسیک و نردیک شدن وقوع چنین انقلابی ، حاکم مستبد را علاقه مند به مذاکره با مخالفین در جهت جلویگری از انقلاب کلاسیک می کند . میز مذاکره می تواند به انقلاب مخملی یا جابجایی آرام قدرت منجر شود . هیچ چیزی ممهمتر از گفتمان صحیح نیست . گفتمان صحیح معترضان در وضعیت فعلی نشانه های فراوانی دارد اما اولین نشانه ای که به راحتی می توانید یک گفتمان صحیح را از یک گفتمان غلط تشخیص دهید این است که ببینید آیا او می گوید : “خامنه ای باید برود” یا نه ؟ هیچ جمله ای اهمیت همین جمله ساده را ندارد .

بهانه هایی مثل این که
“”مشکل ما خامنه ای نیست بلکه مشکل ما استبداد است”” در شرایط فعلی آفت جنبش است . جنبش دموکراسی خواهی باید با صدای بلند و به وضوح به نماد وضعیت فعلی حمله کند و او را مخاطب قرار دهد .
جنبش محل درس اخلاق یا محل درس دموکراسی به ملت نیست . شعارهای ما برای کلاس درس نباید درست شود . وقتی می شود گفت مرگ بر شاه احمقانه است اگر بگوییم مرگ بر دیکتاتور . وقتی می شود گفت مرگ بر رژیم پهلوی احمقانه است اگر بگوییم مرگ بر حکومت استبدادی . این شعارهای احمقانه در ادامه گفتمان احمقانه رهبر کارنابلد جنبش بوجود می آید . هر وقت او گفتمانش را تغییر داد شعارها هم تغییر می کند . اگر شعارها تغییر یافت و او هنوز اندر خم کوچه قبل ماند ، چاره ای به غیر از گذار از او به سمت یافتن رهبر جدید وجود ندارد .
در جنبش فعلی بیشترین استقبال مردم از شعار : “استقلال آزادی جمهوری ایرانی” بود . این شعار نشان دهنده خواست تغییر حکومت است . میرحسین موسوی هنوز اندر خم شعارهای ابطال انتخابات است و بر علیه شعار تغییر خواهی مردم مصاحبه می کند . او از دو نظر رهبر خوبی نیست . یک اینکه تفکرش با خواست ملت جور نیست . دو اینکه کارنابلد است وگرنه بلد بود از شعار جدید مردم برای فشار آوردن به حکومت استفاده کند .

پیمان روشن ضمیر – ۱۵/۵/۸۸
www.ospeyman.org

میرحسین موسوی ، رهبری ملت در جهت خواست ملت یا رهبری ملت در جهت پیروزی در یک جنگ داخل نظام

میرحسین موسوی از بسیاری اصلاح طلبان شجاع تر است . . خاتمی در اوج بی قانونی های جناح مقابل ، همیشه تسلیم بود و حداکثر می گفت : “بد اخلافی هایی روی داد . نپسندیدم” .
مردمی که به امثال خاتمی عادت داشتند ، از دیدن اعتراضات میرحسین موسوی پس از کودتای انتخابات هیجان زده شدند . بسیاری مردم گفتند انتظار چنین ایستادگی و شجاعتی را از میرحسین نداشتند . بیانیه جدید میرحسین در مورد اعترافات اصلاح طلبان در دادگاه و اشاره مستقیم او به شکنجه وحشیانه بازداشت شدگان و تهدید به دادگاهی برای انتقام گیری از شکنجه گران و آمران ، از نشانه های بارز شجاعت میرحسین است که او را از سایر اصلاح طلبان متفاوت می کند . اما به صرف اینکه او در دفاع از دوستانش شجاعت دارد ، نشانه این است که او رهبر خوبیست ؟ فراموش نکنیم میرحسین در اعتقاداتش که چندان مطابق با خواست ملت نیست بسیار متعصب است و چندان علاقه ای به شنیدن صدای مخالفین و پاسخگویی به انتقاد ها ندارد . رویکردی که قبل از انتخابات بسیاری از دموکراسی خواهان را از اطراف میرحسین دور کرد و به ستاد کروبی برد . این انتقادات به دلیل نیاز به اتحاد پس از ماجرای تقلب در انتخابات ، بایکوت شد .

* شعار جدید مردم و واکنش تاسف انگیز میرحسین موسوی
مردم در روز ۸ مرداد در تجمعی که به مناسبت “چهلم شهدای تظاهرات” برگزار کردند ، شعار جدیدی را سر دادند . این شعار مورد استقبال کم سابقه معترضان در سراسر کشور بخصوص وبلاگ نویسان در اینترنت قرار گرفت . استقبال از این شعار در اینترنت ، نشان می داد که این شعار به گفتمان اصلی همه تظاهرات آینده تبدیل می شود . مردم در هشت مرداد شعار می دادند : “استقلال آزادی جمهوری ایرانی” .
این شعار ، واضح ترین شعار در طول اعتراضات اخیر بود که نشان می داد معترضان خواستار تغییر حکومت جمهوری اسلامی هستند . معترضان می خواهند در ایران یک حکومت جمهوری غیر دینی بر سر کار بیاید . این شعار خواست واقعی معترضان که مقدار قابل توجه ای از این خواست تا به آن روز در زیر اعتراض به کودتای انتخاباتی پنهان مانده بود را آشکار کرد .

میرحسین موسوی در برابر مهمترین شعار تغییر خواهی تظاهر کنندگان چه کرد ؟
فردا تنفیذ حکم احمدی نزاد است . انتظار همگان از میرحسین این بود که برای روز تنفیذ فراخوانی برای تجمع بدهد . میرحسین تا امروز چنین کاری نکرد . عده ای از محدودیت های میرحسین سخن گفتند . حرفهایی تکراری که همیشه عده ای می زنند تا کارنابلدی یا ضعف عملکرد یک فعال سیاسی را توجیه کنند .
میرحسین دیروز به جای پرداختن به بحث مهم تنفیذ و صدور بیانیه ای در همین رابطه ، به مصاحبه با سایت خودش (قلم ) دست زد و در اقدامی غیر منتظره به مخالفت با تظاهر کنندگانی پرداخت که شعار جمهوری ایرانی سر می دادند .
مصاحبه عمدی میرحسین با سایت خودش و بیان آن سخنان بر علیه خواست مردمی که با وجود همه ضعف ها و اختلاف ها که در میرحسین می دیدند همچنان پشت سر میرحسین قرار گرفته اند و از او حمایت می کنند ، بزرگ ترین اشتباه میرحسین تا امروز بود .
مصاحبه بیانیه مانند میرحسین با سایت قلم تنها نشان از اختلاف خواست میرحسین با خواست واقعی مردم نداشت بلکه ضعف او در رهبری جنبش و عدم مهارت او در استفاده از موقعیت ها را به وضوح نشان داد . میرحسین با همین تفکرات و همین خواست ها که با خواست واقعی مردم فاصله بسیار دارد ، اگر یک سیاست مدار کار بلد بود ، نه تنها بر علیه شعار جدید مردم نباید سخن می گفت بلکه باید از این شعار برای فشار آوردن به حکومت استفاده می کرد . میرحسین اگر سیاست مدار ماهری بود رادیکال شدن شعارها را باید نتیجه عملکرد غلط حاکمیت می دانست و می گفت “بر اساس نشانه ها اگر حکومت چنین چهره ای از جمهوری اسلامی به نمایش بگذارد طبیعی است که مردم شعار گذار از جمهوری اسلامی سر خواهند داد” . میرحسین می توانست به مانند همه سیاست مداران ماهر دنیا از رادیکال شدن خواست های بخشی از مردم برای فشار به حاکمیت و امتیاز گیری استفاده کند و در عین حال به مردم حق دهد که با توجه به سرکوب حقوق حقه خود خواستار تغییرات بیشتری باشند .
عدم استفاده از موقعیت ها و عدم بکار گیری به موقع استراتزی حمله ، ضعف همیشگی جنبش اصلاحات بود . ضعفی که یک زمان با بیان بی موقع و مسخره استراتزی “آرامش فعال” و حال در استراتزی میرحسین موسوی به وضوح دیده می شود . چنین تفکری هرگز نمی تواند در میان مدت و طولانی مدت رهبری یک جنبش دموکراسی خواهی واقعی در ایران را بر عهده بگیرد .
رهبر جنبش کسی است که از خواست ملت جلو تر باشد و بتواند با سخنانش ملت را به پرداخت هزینه برای رسیدن به خواست های بیشتر تشویق کند . خود جلو برود و ملت در پشت سرش راه بیافتد ، نه کسی که خود بسیار عقب تر از ملت حرکت می کند و در برابر خواست های واقعی و به حق مردم دست به سخنانی سرکوب گرایانه بزند و دلایلی کلیشه مثل چارچوب قانون اساسی را بهانه کند . مگر نه آنکه قانون آن چیزیست که مردم می خواهند ؟

کدام چارچوب قانون
میرحسین موسوی می گوید میخواهد در چارچوب قانون حرکت و اعتراض کند . میرحسین موسوی حتی پس از مشاهده این کودتای ننگین تاکید دارد که خواستار تغییر قانونی اساسی نیست و چارچوب مبارزه او قانون اساسی فعلی است . اما او مشخص نمی کند چگونه می خواهد در چارچوب قانون اساسی که وجود خارجی ندارد حرکت کند .
آیا میرحسین موسوی مجری قانون اساسی است ؟ اگر آری پس باید در برابر سرکوب تظاهر کنندگان پاسخگو باشد . قانون اساسی تظاهرات و تجمعات را آزاد گذاشته است . میرحسین باید در برابر وکیل نداشتن متهمان در دادگاه و در برابر غیر علنی بودن دادگاه متهمان سیاسی پاسخگو باشد . میرحسین باید در برابر همه شکنجه ها و قتل هایی که حکومت انجام می دهد پاسخگو باشد . میرحسین در برابر تمام موارد نقض قوانین از سوی حاکمیت که مانع رسیدن ملت به حقوق خود می شود مسئول است .
و اگر پاسخ نه است و او مجری نیست پس چه حقی دارد زمانی که میبیند هیچ نشانی از اجرای قانون اساسی وجود ندارد و قانون شکنان ، خود مجری اجرای خواست خود به نام قانون هستند ، بر حرکت در چارچوب قانونی که وجود خارجی ندارد و نمی توان حتی از یکی از بندهایش به نفع خواست ملت استفاده کرد ، اصرار بورزد . حکومت با اولین نقض آشکار قانون اساسی این قانون اساسی را از مشروعیت انداخت و حال که نقض این قوانین هر روز و به طور گسترده از سوی حکومت انجام می شود سخن گفتن از حرکت در چارچوب قانون مسخره است . این قانون هیچ اعتباری ندارد . قانونی که نه مردم می توانند بندهایی آن را تغییر دهند و نه می توانند از بندهای مفید آن استفاده کنند و اجرای آن به دست بزرگ ترین نقض کننده قانون اساسی ، چگونه می تواند معتبر باشد . نقض قوانین ناعادلانه و ظالمانه در شرایطی که ملتی خواستار گذار مسلمت آمیز از استبداد به دموکراسی است ، طبیعی ترین رفتار است ، چه برسد به اینکه قبل از ملت این حکومت است که قوانین خودش را نقض می کند .

میرحسین موسوی یک رهبر کارنابلد است . این را از همان اولین روزهای اعتراض هنگامی که گفت “ابتکار عمل در اعتراضات را بدست مردم سپردم” متوجه شدم . در مورد نقد این سخن او و رفتارهایی که در ادامه همین سخن داشت بسیار نوشتم .
اما رفتار جدید او نشان می دهد که او در همین سخن هم صادق نیست .
هنگامی که مردم بر علیه حکومتی که ده ها نفر از ایشان را در دو ماه اخیر کشته است شعار می دهند و خواستار تغییرات اساسی می شوند ، و این شعار جدید مورد استقبال شدید همه مردم قرار می گیرد ، میرحسین با بدترین واکنش به مقابله با خواست مردم می پردازد و برای ایشان تعین تکلیف می کند که مجبورند همچنان خواستار ادامه حکومت جمهوری اسلامی باشند .
میرحسین موسوی روز شنبه در گفت‌وگو با قلم‌نیوز، درباره شعار جدید مردم ، تمام حرفهای سابق خودش که گفته بود ابتکار را به دست مردم سپرده نقض کرد ، و چنین گفت : “”شعارهایی مورد حمایت راه سبز میلیونی مردم است که فراتر از قانون اساسی جمهوری اسلامی نرود. خواسته مردم دفاع از جمهوریت نظام در کنار اسلامیت آن است و شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد در بیان این جنبه از مطالبات آنان نقش راهبردی دارد.””

میرحسین در تنها جایی که باید به خواست و ابتکار مردم احترام بگذارد این کار را نمی کند و بعد در جاهایی که نیاز به حضور او به عنوان یک رهبر مقتدر احساس می شود ، غیبش می زند و انتظار دارد مردم خود ابتکار عمل را بدست بگیرند ( مثلا نیاز به یک فراخوان برای تجمع در روز تنفیذ . که چنین فراخوانی برای تجمع اعتراضی در روری به این مهمی هرگز از سوی میرحسین صادر نشد و ابتکار به دست مردم سپرده شد تا با فراخوان های مختلف در وبلاگ های مختلف ، احتمال عدم برگزاری یک تجمع مناسب در مهمترین روزی که دنیا توجه اش به ایران است ، بالا رود )
میرحسین موسوی با توجه به جمیع جوانب ( توانایی ها ، خواست ها ، تفکرات و عملکردی که دارد ) نمی تواند در ادامه مسیر ، رهبری جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران را بر عهده بگیرد . تاکید نابجا بر ادامه رهبری شخصی که قابلیت رهبری جنبش را ندارد مانع از اتحاد ملت بر سر رهبری ، فرد مناسب تر می شود . مسلم است که وجود رهبری برای اتحاد ملت و عدم پراکندگی در برنامه ها و حرکات لازم است . رهبری مناسب به یارگیری بیشتر جنبش کمک می کند و عدم وجود رهبر کاربلد ، موجب ریزش نفرات خواهد شد .
در شرایط فعلی نقد بی رحمانه میرحسین و گذار از او می تواند ملت را برای اتحاد بر روی رهبری فردی جدید یاری کند . نقد میرحسین قابلیت شناخت بالاتری به مردم می دهد تا در انتخاب رهبر جدید کمتر دچار اشتباه شوند . این کاریست که امروز باید انجام شود . میرحسین البته همچنان دوست ما خواهد بود و مسلما مقدار قابل توجه ای از محبوبیت خود را حفظ خواهد کرد . گذار از میرحسین به معنی دفن کردن او نیست . گذار از میرحسین به معنی نگاه واقعی به خواست ملت و آینده جنبش است . خواستی که هرگز با رهبری میرحسین به نتیجه نمی رسد .

.
پیمان روشن ضمیر
www.ospeyman.org
11/5/88

خداشناسی اوس پیمان / قسمت اول

من یک آدم فضایی هستم . من هرگز پیش از این بر روی زمین نبوده ام . من متولد هیچ سرزمینی در زمین نیستم . من هیچ کدام از باورهای سرزمینی را به ارث نبرده ام . من توانایی بررسی عادلانه ، بی طرفانه و منطقی اطلاعات و داده ها را دارم . من اعتقاد زمینیان به وجود یک موجود یا ابر موجود یا هرچیز دیگر به نام خدا را بررسی میکنم . اگر خدا وجود داشته باشد من دوست دارم با او آشنا شوم . من برای این منظور شناسنامه ارائه شده از خدا توسط زمینیان را بررسی خواهم کرد . من از هرگونه باور و شنیده دیگر کمک خواهم گرفت . باورها ، شنیده ها و برساخته های تاریخی ، بر اساس استدلال و منطق ، رد یا قبول می شود .

خدا وجود دارد .
این ادعایست که بسیاری از زمینیان می کنند .
بسیاری از زمینیان نیز معتقدند خدا وجود ندارد .
خدا نامرئی است . اکثر زمینیان ادعایی شبیه به این می کنند . خدا را نمی توان دید . او البته همه جا است و دیده نمی شود . او بسیار تواناست . او توانایی دارد که خودش را “یا مقداری از وجود خودش را” به طوری که رسما همگان شهادت دهند آنچه دیده اند خدا بوده ، به زمینیان نشان دهد . اما او این کار را نکرده است . زمینیان دلیلی برای اینکه چرا خدا خودش را به ما نشان نمی دهد ارائه نمی کنند . اگر بعدا دلیلی شنیدم ، نقل و بررسی میکنم .

خدا ما را آفریده است . او نه تنها زمینیان را آفریده بلکه آدم فضایی ها را هم آفریده است . البته این آفرینش به میلیون ها یا میلیاردها سال قبل برمی گردد . بررسی های علمی دلیل بوجود آمدن پدیده هایی فعلی مثل تولد یک انسان را پاسخ می دهد . مثلا هر انسان دقیقا از نطفه ای که از پدر و مادر او حاصل می شود بوجود می آید . از لحظات اول تا شکل گیری یک انسان کامل تقریبا تمام مراحل قابل توجیه علمی است . به همین دلیل نقش آفرینش خدا در این مراحل دیده نمی شود اما اگر بعدا ادعایی در مورد نقش خدا در این مراحل شنیدم، آن را نقل و بررسی خواهم کرد .
اکثر دین داران و خدا باوران نقش مستقیم خدا در این مراحل را بیان نمی کنند بلکه معتقدند خدا اولین انسان ها را آفرید و بعد از آن انسان ها با تولید مثل ، انسان های بعدی را بوجود آوردند .
انسان ها این ادعا را به طور غیر مستقیم از زبان خدا شنیده اند . یعنی عده ای از انسان ها که مدعی بودند از طرف خدا برای زمینیان پیام هایی آورده اند ، از طرف خدا نقل کردند که او انسان اولیه را آفریده است . او همچنین کره زمین و خورشید را آفریده است . هنوز هیچ سند یا مدرکی به غیر از سخنان نقل شده توسط پیامبران ، برای این ادعا وجود ندارد . تنها دلیل ، گفته های خود خداست که او نیز هرگز در هنگام گفتن این سخنان توسط تاریخ نگاران بی طرف دیده نشده است و هیچ شخص معتبر تاریخی شهادت نداده که خدا این سخنان را به پیامبران گفته است .

پیامبران معتقدند سخنانشان در واقع پیام های خداست . هیچ دلیل منطقی تا امروز نشنیدم که ثابت کند پیام آورده شده ، واقعا سخنان خدا بوده است . مثلا مسلمانان معتقدند کتابی که محمد آورده تحت عنوان قرآن ، کلام خداست . یکی از دلایلی که ایشان برای اثبات این سخن که “قرآن کلام خداست” می آورند ، این است که محمد بی سواد بوده است و از لحاظ معنایی و ادبی و نمی توانست چنین متن زیبایی بگوید . این گزاره ثابت نمی کند که قرآن کلام خداست . اگر مدعای درونی این گزاره درست باشد ثابت می شود که قرآن کلام محمد نیست . سایر دلایل نیز حداکثر چنین چیزی را ثابت می کند و هنوز هیچ دلیلی برای اینکه سخنان پیامبران واقعا از طرف خدا بوده است ، وجود ندارد . با این وجود سخنان نقل شده توسط پیامبران به عنوان مهمترین بخش شناسنامه خدا شناسی مورد استفاده این بررسی ها قرار خواهد گرفت .

خدا خوب است . خدا بد نیست .
این ادعایست که خدا میکند . زمینیانی که معتقدند ، پیامران راستگویند و واقعا پیام خدا را آورده اند ، این سخنان را باور می کنند . اما مشخص نیست بر فرض اینکه پیامبران راستگو باشند چرا باید خدا در مورد خوب بودن خودش حقیقت را گفته باشد .
همچنین مشخص نیست اگر پیامبران راستگو باشند و واقعا پیام هایی را از طرف یک ابر موجود دریافت کرده و به زمینیان رسانده باشند چه دلیلی دارد که آن ابر موجود ، واقعا آفریننده زمینیان (خدا) باشد .
آیا این تئوری خاصیت اثبات پذیری کمتری دارد :””در جهان ابر موجودهایی وجود دارند که توانایی آنها میلیون برابر انسان هااست . یکی از ایشان با پیامبران ارتباط برقرار کرده ، و خود را خدا معرفی کرده است””
هیچ دلیلی نشنیدم که چرا زمینیان باور دارند خدا یا موجودی که به پیامبران پیام ها را داده است ، هرچه در مورد خودش ، صفات خودش ، اخلاق خودش ، توانایی های خودش و نقش خودش در بوجود آمدن زمینیان گفته است ، راست باشد . اگر بعدا دلیلی شنیدم نقل و بررسی می کنم .

خداباوران معتقدند نمی شود که خدا وجود نداشته باشد . وجود انسان بر روی زمین دلیل برای اثبات خداست . هیچ معلولی بدون علت بوجود نمی آید . اگر صحیح بودن این استدلال را بپذیریم نتیجه گرفته می شود :
۱- اولین موجودی که موجب پیداش زمین و انسان ها شده است خدا است . طبق مولفه های این برهان وجود همان موجود نیاز مند علتیست که آن علت باز هم خدا است . این چرخه همچنان ادامه خواهد یافت . به محض اینکه از خدا بپرسیم تو از کجا آمده ای و علت وجودی تو چیست ، طبق مولفه های برهان علیت او مجبور است دلیل یا موجودی را به عنوان آفریدگار خود معرفی کند . از آن پس او دیگر آفریدگار نخواهد بود و موجود معرفی شده آفریدگار خواهد بود . این یک سلسله بی نهایت است و فقط به شرطی خاتمه می یابد که از آفریدگار سوالی پرسیده نشود .
وقتی برهان علیت معیار بررسی یک گزاره است ، تمام بخش های آن گزاره باید با همان برهان بررسی شود .
۲- طبق مولفه های این برهان اثبات نمی شود که خدا هنوز وجود دارد . برهان علیت فقط به ما می گوید خدا زمانی موجب پیداش جهان شده است ، ممکن است خدا امروز وجود نداشته باشد یا به عنوان یک موجود واحد و مستقل که خودش از وجود خودش مطلع است وجود نداشته باشد و این حرف تناقضی با برهان علیت ندارد . همچنین ممکن است او در این جهان وجود نداشته باشد و یا هنوز موفق به کشف تمام قسمت های این جهان که خودش آن را درست کرده است نشده باشد . همچنین ممکن است او توانایی ارتباط برقرار کردن با زمینیان را نداشته باشد و یا هنوز موفق به اختراع میکروسکبی نشده باشد که بتواند زمینیان را ببیند . همه این سخنان با برهان علیت تناقضی ندارد .

این مطلب ادامه دارد .

پیمان روشن ضمیر
www.ospeyman.org
7/5/88

انتقاد و بحث بر سر اعضا کابینه جدید خواست کودتاچیان است . در دام نیافتید

ما همگی اعلام کردیم دولت احمدی نژاد نامقبول و نامشروع است . بررگترین ائتلاف در ایران حول محور به رسمیت نشناختن دولت احمدی نژاد شکل گرفته است . ما این دولت را به رسمیت نمی شناسیم و از همه دنیا انتظار داریم که این دولت را به رسمیت نشناسند . دولت فرانسه اعلام کرد تا زمانی که نامزدهای رقیب ، احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور قانونی ایران تایید نکنند آنها او را به رسمیت نخواهند شناخت .

اما اکنون این خطر وجود دارد که سایتهای مخالف دولت کودتا ، با آغاز بحث های انتخاب اعضا کابینه ، ناخود آگاه با پرداختن به این بحث ها موجب به رسمیت شناختن این دولت شوند .
احمدی نژاد با انتخاب مشایی کاری کرد که برای معاون اول او در بالاترین موضوع داغ درست شود . در بسیاری از سایتهایی که تا دیروز صحبت از عدم مشروعیت دولت احمدی نژاد بود و خبرها حول اظهار نظرهایی در مورد لزوم برکناری احمدی نژاد و تجدید انتخابات تاب می خورد ، ناگهان خبر انتخاب مشایی به عنوان معاون اول به گل سر سبد اخبار تبدیل شد .
بسیاری سایتهای مدعی اصلاح طلبی با عنوان معاون اول رئیس جمهور از او یاد کردند .
حتی اگر این اخبار از دیدی انتقادی بیان شود باید بدانید که این خواست کودتاچیان است که چنین اتفاقی بیافتد .
امروز در سایت آینده دیدم در بسیاری مطالب احمدی نزاد را رئیس جمهور خطاب کرد . البته شاید بهانه این باشد که هنوز دولت جدید بر سرکار نیامده و او فعلا رئیس جمهور قانونی است . اما بهتر است با عدم بکار بردن عنوان رئیس جمهور برای احمدی نزاد در سایتهای خبری و روزنامه های اصلاح طلب ، خود را برای مقابله با دولت غیر قانونی او همچنان آماده نگهداریم و این رویه را با جدیت بیشتری بعد از آغاز به کار دولت کودتا ادامه دهیم .
با اقدامات یک بام و دوهوا کسی حرف ما را مبنی بر عدم مشروعیت این دولت باور نمی کند . تصمیممان را قاطع بگیریم . اگر این دولت غیر قانونی است بلکل اخبار انتخاب اعضا کابینه آن را تحریم کنیم . این کاریست که روزنامه های اصلاح طلب باید انجام دهند . توانی که ما از خود نشان دادیم همچنان امیدهای بسیاری برای شکست دادن دولت کودتا و تغییر آن با دولت قانونی باقی می گذارد . هنوز مخالف با دولت کودتا و غیر قانونی و نامشروع خواندن آن پتانسیل خبری بسیاری دارد که باید روی آن کار شود و لازم است همچنان به عنوان خبرهای داغ ما محسوب شود .
“برنامه ریزی برای نافرمانی مدنی و مخالفت با دولت ، و تلاش برای تسلیم دولت به استعفا یا برکناری ، و برگذاری رفراندوم ،” نباید تحت الشعاع خبرهای تولیدی مورد نظر دولت کودتا قرار بگیرد . انتقاد و بحث بر سر اعضا کابینه دولت کودتا ، خواست کودتاچیان است ، زیرا خود به خود منجر به مشروعیت بخشیدن به این دولت می شود .

پیمان روشن ضمیر

۲۸/۴/۸۸

پاسخ به سرمقاله کیهان :اگر مدعیان تقلب مدرکی ندارند چرا مانع حضور آنها در تلویزیون می شوید

سرمقاله امروز حسین شریعتمداری در کیهان را می خواندم که به موضوع نماز جمعه دیروز هاشمی ، می پرداخت .
اصل مطلب سرمقاله کیهان مورد نظر این سخن نیست ، بلکه میخواهم به نکته ای تکراری در این مقاله بپردازم که حداقل تا به حال ده بار بعد از انتخابات آن را در کیهان خوانده ام و آنقدر کیهانیان این نکته را در مطالب مختلف تکرار کرده اند که فکر کنم این دروغ برای خودشان هم به یک باور قاطع تبدیل شده است .

شریعتمداری در قسمتی از مقاله امروز می نویسد :

“” ایشان ( هاشمی ) تقریباً هرجا سخن از انتخابات اخیر بر زبان آوردند، همان ادعاهای بی دلیل و غیرمنطقی کسانی را تکرار کردند که نه فقط هیچ نشانه، شاهد، قرینه و سندی برای اثبات آن ندارند، بلکه به شدت از هرگونه بحث منطقی و مستند فرار می کنند و به هیچیک از درخواست ها و دعوت های رسمی مراکز مسئول برای ارائه دلایل و اسناد خود مبنی بر تقلب در انتخابات پاسخ نداده و نمی دهند. چرا؟!… پاسخ روشن است، چون دلیل و سندی ندارند و از این روی نمی توانند بیرون از دایره «ادعا» قدمی بردارند.””

شریعتمداری در بخش دیگری ار این مقاله می نویسد

“”می فرمائید در انتخابات تقلب شده؟ خب! چرا برای ادعای خود هیچ دلیل و سند و حتی شاهد و قرینه ای ارائه نمی دهید؟ مگر نه اینکه در تمامی نظام های حقوقی جهان و از جمله نظام حقوقی اسلام «البینه علی المدعی- آنکس که ادعایی دارد باید دلیل ارائه کند»؟ و مگر نه این که در قوانین جمهوری اسلامی ایران برای اینگونه ادعاها راه حل قانونی در نظر گرفته شده است؟ بنابراین چرا به راه قانون نمی روید؟ لطفاً و با عرض پوزش، بفرمائید کدام قانون را قبول دارید؟
آقای هاشمی می فرمایند جمع زیادی از مردم، در مورد انتخابات تردید دارند! ولی نمی فرمایند، چرا؟! و به چه دلیل؟! قاطبه مردم اگر تردیدی داشته باشند درباره ریشه و پشت صحنه آشوبگران است.””

و این همان نکاتیست که نقل محفل کیهانیان در همه مقالات و مطالب بعد از انتخابات بوده است . مسلم اینکه بحث کردن در محتوا با کسی که خودش را به خواب می زند بی حاصل است بنابر این بنده قصد بحث در مورد صدق وجود یا عدم وجود تقلب در انتخابات را در این مقاله ندارم ، بلکه راه حلی دارم تا کیهانیان این قدر مجبور نباشند این نکته خلاف واقع را با هدف باور پذیر کردن ، در همه جا تکرار کنند .

پیشنهاد بنده این است ،: حکومت جمهوری اسلامی از طریق صدا و سیما رسما از بنده پیمان روشن ضمیر دعوت کند در یک برنامه دو ساعته زنده با مردم سخن بگویم و دلایل و مدارک خودم را مبنی بر تقلب در انتخابات به مردم ارائه کنم . یک نماینده از طرف وزارت کشور یا شورای نگهبان یا هر بخش حکومت نیز می تواند در همان برنامه به صورت رودر رو به اشکالات من پاسخ دهد و دلایل و مدارک من را رد کند و البته بنده نیز باید فرصت کافی برای پاسخ دادن به سخنان او داشته باشم .

تا به حال ده ها بار نمایندگان وزارت کشور و شورای نگهبان و سایر مسئولان حامی دولت ، با هدف بیان این مطلب که در انتخابات تقلب صورت نگرفته است به تلویزیون آمدند و اتفاقا بعضی از همین مسئولان نکته کیهان مبنی بر خالی بودن دست مدعیان تقلب در انتخابات از هرگونه “سند و مدرک و دلیل” را مطرح کرده اند و بینندگان تلویزیون حیران از اینکه چگونه است که صدا و سیما در همان برنامه از نماینده موسوی و کروبی و شخصیت های مدعی تقلب در انتخابات دعوت نکرده است تا در برنامه زنده مردم شاهد باشند که اینان هیچگونه مدرکی ندارند و ادعای بی خودی می کنند و در نتیجه رسوا شوند .

آیا بهتر نبود صدا و سیما به عنوان تنها رسانه تلویزیونی کشور ، به جای این همه صرف وقت برای تکرار این سخن که “”مدعیان تقلب مدرکی ندارند . و در انتخابات تقلب نشده است”” ، از یکی از مدعیان تقلب در انتخابات که مورد قبول نامزدها باشد دعوت می کرد تا دلایلش را به صورت زنده با مردم مطرح کند و یقینا همان یک بار که مردم بی مدرکی این جماعت را می دیدند ، بسیار بیشتر از این همه برنامه تکراری و یک طرفه ، به سالم بودن انتخابات پی می بردند و همان یک جلسه حضور مدعیان بی مدرک و سند تقلب در انتخابات ، برای همیشه موجب رسوایی و خاموشی این گروه می شد .

حال بنده کاملا آماده ام که این خدمت را به نظام جمهوری اسلامی و کیهانیان ارائه کنم تا به صدا و سیما بیایم و در یک برنامه زنده در مورد دلایل خود مبنی بر تقلب در انتخابات با مردم سخن بگویم و اگر اینگونه که کیهانیان مرتب تکرار می کنند بنده هیچ مدرک و دلیل قانع کننده ای نداشته باشم به یقین افکار عمومی که بارها سخن و ادله حامیان دولت در مورد سلامت انتخابات را شنیده اند با مقایسه هر دو صحبت انجام شده ، بهترین قضاوت کننده خواهند بود و هیچ چیز به اندازه این عمل نمی تواند نتایج مورد نظر دولت و دوستانش در روزنامه کیهان را حاصل کند .

برای اطلاع از نظر افکار عمومی یک سازمان بین المللی و معتبر در زمینه نظر سنجی می تواند پس از برنامه ، در میان مردم شهرهای مختلف نظر سنجی کند و شهادت دهد که اکثریت افکار عمومی پس از این برنامه ، معتقد هستند ادعای مدعیان تقلب در انتخابات صحیح است یا معتقدند این گروه حرف مفت می زنند و بدون دلیل و مدرک یا با دلایلی بی ارزش و بی محتوا چنین ادعایی می کنند .

انتخاب یک سازمان معتبر نظر سنجی که مورد قبول دو طرف باشد ، با توجه به مشخص بودن سازمان های معتبر بین المللی در این زمینه کار مشکلی نخواهد بود .(مثلا یک سازمان نظر سنجی مورد تایید دولت ژاپن یا یک سازمان نظر سنجی به انتخاب سازمان ملل )

در هر حالت اگر شریعتمداری به ادعای خود باور داشته باشد باید از این پیشنهاد استقبال کند و ترتیب چنین برنامه زنده ای را در صدا و سیما بدهد و با این کار که موجب رسوایی مدعیان تقلب در انتخابات می شود بهترین خدمت را به نظام جمهوری اسلامی و دولت احمدی نزاد بکند ، در غیر این صورت بداند که با حلوا حلوا کردن های کیهان ، دهان شیرین نمی شود و کام مردم همچنان از باور این مطلب که در انتخابات تقلب شده و رای ایشان خوانده نشده ، تلخ خواهد ماند . بد نیست جناب شریعتمداری سرشان را از زیر برف بیرون کنند و ببیند که حتی طرفداران دولت احمدی نژاد نیز با تعجب این سوال را مطرح می کنند که اگر مدعیان تقلب مدرکی ندارند چرا مانع حضور آنها در تلویزیون می شوید و چرا نمی گذارید رسوا شوند ؟

پیمان روشن ضمیر .

۲۷/۴/۸۸