میرحسین موسوی ، رهبری ملت در جهت خواست ملت یا رهبری ملت در جهت پیروزی در یک جنگ داخل نظام

آگوست 2nd, 2009

میرحسین موسوی از بسیاری اصلاح طلبان شجاع تر است . . خاتمی در اوج بی قانونی های جناح مقابل ، همیشه تسلیم بود و حداکثر می گفت : “بد اخلافی هایی روی داد . نپسندیدم” .
مردمی که به امثال خاتمی عادت داشتند ، از دیدن اعتراضات میرحسین موسوی پس از کودتای انتخابات هیجان زده شدند . بسیاری مردم گفتند انتظار چنین ایستادگی و شجاعتی را از میرحسین نداشتند . بیانیه جدید میرحسین در مورد اعترافات اصلاح طلبان در دادگاه و اشاره مستقیم او به شکنجه وحشیانه بازداشت شدگان و تهدید به دادگاهی برای انتقام گیری از شکنجه گران و آمران ، از نشانه های بارز شجاعت میرحسین است که او را از سایر اصلاح طلبان متفاوت می کند . اما به صرف اینکه او در دفاع از دوستانش شجاعت دارد ، نشانه این است که او رهبر خوبیست ؟ فراموش نکنیم میرحسین در اعتقاداتش که چندان مطابق با خواست ملت نیست بسیار متعصب است و چندان علاقه ای به شنیدن صدای مخالفین و پاسخگویی به انتقاد ها ندارد . رویکردی که قبل از انتخابات بسیاری از دموکراسی خواهان را از اطراف میرحسین دور کرد و به ستاد کروبی برد . این انتقادات به دلیل نیاز به اتحاد پس از ماجرای تقلب در انتخابات ، بایکوت شد .

* شعار جدید مردم و واکنش تاسف انگیز میرحسین موسوی
مردم در روز 8 مرداد در تجمعی که به مناسبت “چهلم شهدای تظاهرات” برگزار کردند ، شعار جدیدی را سر دادند . این شعار مورد استقبال کم سابقه معترضان در سراسر کشور بخصوص وبلاگ نویسان در اینترنت قرار گرفت . استقبال از این شعار در اینترنت ، نشان می داد که این شعار به گفتمان اصلی همه تظاهرات آینده تبدیل می شود . مردم در هشت مرداد شعار می دادند : “استقلال آزادی جمهوری ایرانی” .
این شعار ، واضح ترین شعار در طول اعتراضات اخیر بود که نشان می داد معترضان خواستار تغییر حکومت جمهوری اسلامی هستند . معترضان می خواهند در ایران یک حکومت جمهوری غیر دینی بر سر کار بیاید . این شعار خواست واقعی معترضان که مقدار قابل توجه ای از این خواست تا به آن روز در زیر اعتراض به کودتای انتخاباتی پنهان مانده بود را آشکار کرد .

میرحسین موسوی در برابر مهمترین شعار تغییر خواهی تظاهر کنندگان چه کرد ؟
فردا تنفیذ حکم احمدی نزاد است . انتظار همگان از میرحسین این بود که برای روز تنفیذ فراخوانی برای تجمع بدهد . میرحسین تا امروز چنین کاری نکرد . عده ای از محدودیت های میرحسین سخن گفتند . حرفهایی تکراری که همیشه عده ای می زنند تا کارنابلدی یا ضعف عملکرد یک فعال سیاسی را توجیه کنند .
میرحسین دیروز به جای پرداختن به بحث مهم تنفیذ و صدور بیانیه ای در همین رابطه ، به مصاحبه با سایت خودش (قلم ) دست زد و در اقدامی غیر منتظره به مخالفت با تظاهر کنندگانی پرداخت که شعار جمهوری ایرانی سر می دادند .
مصاحبه عمدی میرحسین با سایت خودش و بیان آن سخنان بر علیه خواست مردمی که با وجود همه ضعف ها و اختلاف ها که در میرحسین می دیدند همچنان پشت سر میرحسین قرار گرفته اند و از او حمایت می کنند ، بزرگ ترین اشتباه میرحسین تا امروز بود . اشتباهی آنقدر بزرگ که از نظر نگارنده منجر به کنار گذاشتن میرحسین از رهبری جنبش از سوی اکثریت مردم خواهد شد . هرچند ممکن است میرحسین همچنان چهره ای محبوب و تاثیر گذار باقی بماند اما یقینا از این به بعد کاریزمای سابق برای رهبری جنبش را نخواهد داشت . کافیست در اولین تجمع بعدی ، مردم با صدایی بلند تر و اتحاد بیشتر شعار “جمهوری ایرانی” را تکرار کنند ، آنگاست که همگان پی به کنار رفتن میرحسین از رهبری جنبش خواهند برد .

مصاحبه بیانیه مانند میرحسین با سایت قلم تنها نشان از اختلاف خواست میرحسین با خواست واقعی مردم نداشت بلکه ضعف او در رهبری جنبش و عدم مهارت او در استفاده از موقعیت ها را به وضوح نشان داد . میرحسین با همین تفکرات و همین خواست ها که با خواست واقعی مردم فاصله بسیار دارد ، اگر یک سیاست مدار کار بلد بود ، نه تنها بر علیه شعار جدید مردم نباید سخن می گفت بلکه باید از این شعار برای فشار آوردن به حکومت استفاده می کرد . میرحسین اگر سیاست مدار ماهری بود رادیکال شدن شعارها را باید نتیجه عملکرد غلط حاکمیت می دانست و می گفت “بر اساس نشانه ها اگر حکومت چنین چهره ای از جمهوری اسلامی به نمایش بگذارد طبیعی است که مردم شعار گذار از جمهوری اسلامی سر خواهند داد” . میرحسین می توانست به مانند همه سیاست مداران ماهر دنیا از رادیکال شدن خواست های بخشی از مردم برای فشار به حاکمیت و امتیاز گیری استفاده کند و در عین حال به مردم حق دهد که با توجه به سرکوب حقوق حقه خود خواستار تغییرات بیشتری باشند .
عدم استفاده از موقعیت ها و عدم بکار گیری به موقع استراتزی حمله ، ضعف همیشگی جنبش اصلاحات بود . ضعفی که یک زمان با بیان بی موقع و مسخره استراتزی “آرامش فعال” و حال در استراتزی میرحسین موسوی به وضوح دیده می شود . چنین تفکری هرگز نمی تواند در میان مدت و طولانی مدت رهبری یک جنبش دموکراسی خواهی واقعی در ایران را بر عهده بگیرد .
رهبر جنبش کسی است که از خواست ملت جلو تر باشد و بتواند با سخنانش ملت را به پرداخت هزینه برای رسیدن به خواست های بیشتر تشویق کند . خود جلو برود و ملت در پشت سرش راه بیافتد ، نه کسی که خود بسیار عقب تر از ملت حرکت می کند و در برابر خواست های واقعی و به حق مردم دست به سخنانی سرکوب گرایانه بزند و دلایلی کلیشه مثل چارچوب قانون اساسی را بهانه کند . مگر نه آنکه قانون آن چیزیست که مردم می خواهند ؟

کدام چارچوب قانون
میرحسین موسوی می گوید میخواهد در چارچوب قانون حرکت و اعتراض کند . میرحسین موسوی حتی پس از مشاهده این کودتای ننگین تاکید دارد که خواستار تغییر قانونی اساسی نیست و چارچوب مبارزه او قانون اساسی فعلی است . اما او مشخص نمی کند چگونه می خواهد در چارچوب قانون اساسی که وجود خارجی ندارد حرکت کند .
آیا میرحسین موسوی مجری قانون اساسی است ؟ اگر آری پس باید در برابر سرکوب تظاهر کنندگان پاسخگو باشد . قانون اساسی تظاهرات و تجمعات را آزاد گذاشته است . میرحسین باید در برابر وکیل نداشتن متهمان در دادگاه و در برابر غیر علنی بودن دادگاه متهمان سیاسی پاسخگو باشد . میرحسین باید در برابر همه شکنجه ها و قتل هایی که حکومت انجام می دهد پاسخگو باشد . میرحسین در برابر تمام موارد نقض قوانین از سوی حاکمیت که مانع رسیدن ملت به حقوق خود می شود مسئول است .
و اگر پاسخ نه است و او مجری نیست پس چه حقی دارد زمانی که میبیند هیچ نشانی از اجرای قانون اساسی وجود ندارد و قانون شکنان ، خود مجری اجرای خواست خود به نام قانون هستند ، بر حرکت در چارچوب قانونی که وجود خارجی ندارد و نمی توان حتی از یکی از بندهایش به نفع خواست ملت استفاده کرد ، اصرار بورزد . حکومت با اولین نقض آشکار قانون اساسی این قانون اساسی را از مشروعیت انداخت و حال که نقض این قوانین هر روز و به طور گسترده از سوی حکومت انجام می شود سخن گفتن از حرکت در چارچوب قانون مسخره است . این قانون هیچ اعتباری ندارد . قانونی که نه مردم می توانند بندهایی آن را تغییر دهند و نه می توانند از بندهای مفید آن استفاده کنند و اجرای آن به دست بزرگ ترین نقض کننده قانون اساسی ، چگونه می تواند معتبر باشد . نقض قوانین ناعادلانه و ظالمانه در شرایطی که ملتی خواستار گذار مسلمت آمیز از استبداد به دموکراسی است ، طبیعی ترین رفتار است ، چه برسد به اینکه قبل از ملت این حکومت است که قوانین خودش را نقض می کند .

میرحسین موسوی یک رهبر کارنابلد است . این را از همان اولین روزهای اعتراض هنگامی که گفت “ابتکار عمل در اعتراضات را بدست مردم سپردم” متوجه شدم . در مورد نقد این سخن او و رفتارهایی که در ادامه همین سخن داشت بسیار نوشتم .
اما رفتار جدید او نشان می دهد که او در همین سخن هم صادق نیست .
هنگامی که مردم بر علیه حکومتی که ده ها نفر از ایشان را در دو ماه اخیر کشته است شعار می دهند و خواستار تغییرات اساسی می شوند ، و این شعار جدید مورد استقبال شدید همه مردم قرار می گیرد ، میرحسین با بدترین واکنش به مقابله با خواست مردم می پردازد و برای ایشان تعین تکلیف می کند که مجبورند همچنان خواستار ادامه حکومت جمهوری اسلامی باشند .
میرحسین موسوی روز شنبه در گفت‌وگو با قلم‌نیوز، درباره شعار جدید مردم ، تمام حرفهای سابق خودش که گفته بود ابتکار را به دست مردم سپرده نقض کرد ، و چنین گفت : “”شعارهایی مورد حمایت راه سبز میلیونی مردم است که فراتر از قانون اساسی جمهوری اسلامی نرود. خواسته مردم دفاع از جمهوریت نظام در کنار اسلامیت آن است و شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد در بیان این جنبه از مطالبات آنان نقش راهبردی دارد.”"

میرحسین در تنها جایی که باید به خواست و ابتکار مردم احترام بگذارد این کار را نمی کند و بعد در جاهایی که نیاز به حضور او به عنوان یک رهبر مقتدر احساس می شود ، غیبش می زند و انتظار دارد مردم خود ابتکار عمل را بدست بگیرند ( مثلا نیاز به یک فراخوان برای تجمع در روز تنفیذ . که چنین فراخوانی برای تجمع اعتراضی در روری به این مهمی هرگز از سوی میرحسین صادر نشد و ابتکار به دست مردم سپرده شد تا با فراخوان های مختلف در وبلاگ های مختلف ، احتمال عدم برگزاری یک تجمع مناسب در مهمترین روزی که دنیا توجه اش به ایران است ، بالا رود )
میرحسین موسوی با توجه به جمیع جوانب ( توانایی ها ، خواست ها ، تفکرات و عملکردی که دارد ) نمی تواند در ادامه مسیر ، رهبری جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران را بر عهده بگیرد . تاکید نابجا بر ادامه رهبری شخصی که قابلیت رهبری جنبش را ندارد مانع از اتحاد ملت بر سر رهبری ، فرد مناسب تر می شود . مسلم است که وجود رهبری برای اتحاد ملت و عدم پراکندگی در برنامه ها و حرکات لازم است . رهبری مناسب به یارگیری بیشتر جنبش کمک می کند و عدم وجود رهبر کاربلد ، موجب ریزش نفرات خواهد شد .
در شرایط فعلی نقد بی رحمانه میرحسین و گذار از او می تواند ملت را برای اتحاد بر روی رهبری فردی جدید یاری کند . نقد میرحسین قابلیت شناخت بالاتری به مردم می دهد تا در انتخاب رهبر جدید کمتر دچار اشتباه شوند . این کاریست که امروز باید انجام شود . میرحسین البته همچنان دوست ما خواهد بود و مسلما مقدار قابل توجه ای از محبوبیت خود را حفظ خواهد کرد . گذار از میرحسین به معنی دفن کردن او نیست . گذار از میرحسین به معنی نگاه واقعی به خواست ملت و آینده جنبش است . خواستی که هرگز با رهبری میرحسین به نتیجه نمی رسد .

.
پیمان روشن ضمیر
www.ospeyman.org
11/5/88

خداشناسی اوس پیمان / قسمت اول

جولای 25th, 2009

من یک آدم فضایی هستم . من هرگز پیش از این بر روی زمین نبوده ام . من متولد هیچ سرزمینی در زمین نیستم . من هیچ کدام از باورهای سرزمینی را به ارث نبرده ام . من توانایی بررسی عادلانه ، بی طرفانه و منطقی اطلاعات و داده ها را دارم . من اعتقاد زمینیان به وجود یک موجود یا ابر موجود یا هرچیز دیگر به نام خدا را بررسی میکنم . اگر خدا وجود داشته باشد من دوست دارم با او آشنا شوم . من برای این منظور شناسنامه ارائه شده از خدا توسط زمینیان را بررسی خواهم کرد . من از هرگونه باور و شنیده دیگر کمک خواهم گرفت . باورها ، شنیده ها و برساخته های تاریخی ، بر اساس استدلال و منطق ، رد یا قبول می شود .

خدا وجود دارد .
این ادعایست که بسیاری از زمینیان می کنند .
بسیاری از زمینیان نیز معتقدند خدا وجود ندارد .
خدا نامرئی است . اکثر زمینیان ادعایی شبیه به این می کنند . خدا را نمی توان دید . او البته همه جا است و دیده نمی شود . او بسیار تواناست . او توانایی دارد که خودش را “یا مقداری از وجود خودش را” به طوری که رسما همگان شهادت دهند آنچه دیده اند خدا بوده ، به زمینیان نشان دهد . اما او این کار را نکرده است . زمینیان دلیلی برای اینکه چرا خدا خودش را به ما نشان نمی دهد ارائه نمی کنند . اگر بعدا دلیلی شنیدم ، نقل و بررسی میکنم .

خدا ما را آفریده است . او نه تنها زمینیان را آفریده بلکه آدم فضایی ها را هم آفریده است . البته این آفرینش به میلیون ها یا میلیاردها سال قبل برمی گردد . بررسی های علمی دلیل بوجود آمدن پدیده هایی فعلی مثل تولد یک انسان را پاسخ می دهد . مثلا هر انسان دقیقا از نطفه ای که از پدر و مادر او حاصل می شود بوجود می آید . از لحظات اول تا شکل گیری یک انسان کامل تقریبا تمام مراحل قابل توجیه علمی است . به همین دلیل نقش آفرینش خدا در این مراحل دیده نمی شود اما اگر بعدا ادعایی در مورد نقش خدا در این مراحل شنیدم، آن را نقل و بررسی خواهم کرد .
اکثر دین داران و خدا باوران نقش مستقیم خدا در این مراحل را بیان نمی کنند بلکه معتقدند خدا اولین انسان ها را آفرید و بعد از آن انسان ها با تولید مثل ، انسان های بعدی را بوجود آوردند .
انسان ها این ادعا را به طور غیر مستقیم از زبان خدا شنیده اند . یعنی عده ای از انسان ها که مدعی بودند از طرف خدا برای زمینیان پیام هایی آورده اند ، از طرف خدا نقل کردند که او انسان اولیه را آفریده است . او همچنین کره زمین و خورشید را آفریده است . هنوز هیچ سند یا مدرکی به غیر از سخنان نقل شده توسط پیامبران ، برای این ادعا وجود ندارد . تنها دلیل ، گفته های خود خداست که او نیز هرگز در هنگام گفتن این سخنان توسط تاریخ نگاران بی طرف دیده نشده است و هیچ شخص معتبر تاریخی شهادت نداده که خدا این سخنان را به پیامبران گفته است .

پیامبران معتقدند سخنانشان در واقع پیام های خداست . هیچ دلیل منطقی تا امروز نشنیدم که ثابت کند پیام آورده شده ، واقعا سخنان خدا بوده است . مثلا مسلمانان معتقدند کتابی که محمد آورده تحت عنوان قرآن ، کلام خداست . یکی از دلایلی که ایشان برای اثبات این سخن که “قرآن کلام خداست” می آورند ، این است که محمد بی سواد بوده است و از لحاظ معنایی و ادبی و نمی توانست چنین متن زیبایی بگوید . این گزاره ثابت نمی کند که قرآن کلام خداست . اگر مدعای درونی این گزاره درست باشد ثابت می شود که قرآن کلام محمد نیست . سایر دلایل نیز حداکثر چنین چیزی را ثابت می کند و هنوز هیچ دلیلی برای اینکه سخنان پیامبران واقعا از طرف خدا بوده است ، وجود ندارد . با این وجود سخنان نقل شده توسط پیامبران به عنوان مهمترین بخش شناسنامه خدا شناسی مورد استفاده این بررسی ها قرار خواهد گرفت .

خدا خوب است . خدا بد نیست .
این ادعایست که خدا میکند . زمینیانی که معتقدند ، پیامران راستگویند و واقعا پیام خدا را آورده اند ، این سخنان را باور می کنند . اما مشخص نیست بر فرض اینکه پیامبران راستگو باشند چرا باید خدا در مورد خوب بودن خودش حقیقت را گفته باشد .
همچنین مشخص نیست اگر پیامبران راستگو باشند و واقعا پیام هایی را از طرف یک ابر موجود دریافت کرده و به زمینیان رسانده باشند چه دلیلی دارد که آن ابر موجود ، واقعا آفریننده زمینیان (خدا) باشد .
آیا این تئوری خاصیت اثبات پذیری کمتری دارد :”"در جهان ابر موجودهایی وجود دارند که توانایی آنها میلیون برابر انسان هااست . یکی از ایشان با پیامبران ارتباط برقرار کرده ، و خود را خدا معرفی کرده است”"
هیچ دلیلی نشنیدم که چرا زمینیان باور دارند خدا یا موجودی که به پیامبران پیام ها را داده است ، هرچه در مورد خودش ، صفات خودش ، اخلاق خودش ، توانایی های خودش و نقش خودش در بوجود آمدن زمینیان گفته است ، راست باشد . اگر بعدا دلیلی شنیدم نقل و بررسی می کنم .

خداباوران معتقدند نمی شود که خدا وجود نداشته باشد . وجود انسان بر روی زمین دلیل برای اثبات خداست . هیچ معلولی بدون علت بوجود نمی آید . اگر صحیح بودن این استدلال را بپذیریم نتیجه گرفته می شود :
1- اولین موجودی که موجب پیداش زمین و انسان ها شده است خدا است . طبق مولفه های این برهان وجود همان موجود نیاز مند علتیست که آن علت باز هم خدا است . این چرخه همچنان ادامه خواهد یافت . به محض اینکه از خدا بپرسیم تو از کجا آمده ای و علت وجودی تو چیست ، طبق مولفه های برهان علیت او مجبور است دلیل یا موجودی را به عنوان آفریدگار خود معرفی کند . از آن پس او دیگر آفریدگار نخواهد بود و موجود معرفی شده آفریدگار خواهد بود . این یک سلسله بی نهایت است و فقط به شرطی خاتمه می یابد که از آفریدگار سوالی پرسیده نشود .
وقتی برهان علیت معیار بررسی یک گزاره است ، تمام بخش های آن گزاره باید با همان برهان بررسی شود .
2- طبق مولفه های این برهان اثبات نمی شود که خدا هنوز وجود دارد . برهان علیت فقط به ما می گوید خدا زمانی موجب پیداش جهان شده است ، ممکن است خدا امروز وجود نداشته باشد یا به عنوان یک موجود واحد و مستقل که خودش از وجود خودش مطلع است وجود نداشته باشد و این حرف تناقضی با برهان علیت ندارد . همچنین ممکن است او در این جهان وجود نداشته باشد و یا هنوز موفق به کشف تمام قسمت های این جهان که خودش آن را درست کرده است نشده باشد . همچنین ممکن است او توانایی ارتباط برقرار کردن با زمینیان را نداشته باشد و یا هنوز موفق به اختراع میکروسکبی نشده باشد که بتواند زمینیان را ببیند . همه این سخنان با برهان علیت تناقضی ندارد .

این مطلب ادامه دارد .

پیمان روشن ضمیر
www.ospeyman.org
7/5/88

انتقاد و بحث بر سر اعضا کابینه جدید خواست کودتاچیان است . در دام نیافتید

جولای 20th, 2009

ما همگی اعلام کردیم دولت احمدی نژاد نامقبول و نامشروع است . بررگترین ائتلاف در ایران حول محور به رسمیت نشناختن دولت احمدی نژاد شکل گرفته است . ما این دولت را به رسمیت نمی شناسیم و از همه دنیا انتظار داریم که این دولت را به رسمیت نشناسند . دولت فرانسه اعلام کرد تا زمانی که نامزدهای رقیب ، احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور قانونی ایران تایید نکنند آنها او را به رسمیت نخواهند شناخت .
اما اکنون این خطر وجود دارد که سایتهای مخالف دولت کودتا ، با آغاز بحث های انتخاب اعضا کابینه ، ناخود آگاه با پرداختن به این بحث ها موجب به رسمیت شناختن این دولت شوند .
احمدی نژاد با انتخاب مشایی کاری کرد که برای معاون اول او در بالاترین موضوع داغ درست شود . در بسیاری از سایتهایی که تا دیروز صحبت از عدم مشروعیت دولت احمدی نژاد بود و خبرها حول اظهار نظرهایی در مورد لزوم برکناری احمدی نژاد و تجدید انتخابات تاب می خورد ، ناگهان خبر انتخاب مشایی به عنوان معاون اول به گل سر سبد اخبار تبدیل شد .
بسیاری سایتهای مدعی اصلاح طلبی با عنوان معاون اول رئیس جمهور از او یاد کردند .
حتی اگر این اخبار از دیدی انتقادی بیان شود باید بدانید که این خواست کودتاچیان است که چنین اتفاقی بیافتد .
امروز در سایت آینده دیدم در بسیاری مطالب احمدی نزاد را رئیس جمهور خطاب کرد . البته شاید بهانه این باشد که هنوز دولت جدید بر سرکار نیامده و او فعلا رئیس جمهور قانونی است . اما بهتر است با عدم بکار بردن عنوان رئیس جمهور برای احمدی نزاد در سایتهای خبری و روزنامه های اصلاح طلب ، خود را برای مقابله با دولت غیر قانونی او همچنان آماده نگهداریم و این رویه را با جدیت بیشتری بعد از آغاز به کار دولت کودتا ادامه دهیم .
با اقدامات یک بام و دوهوا کسی حرف ما را مبنی بر عدم مشروعیت این دولت باور نمی کند . تصمیممان را قاطع بگیریم . اگر این دولت غیر قانونی است بلکل اخبار انتخاب اعضا کابینه آن را تحریم کنیم . این کاریست که روزنامه های اصلاح طلب باید انجام دهند . توانی که ما از خود نشان دادیم همچنان امیدهای بسیاری برای شکست دادن دولت کودتا و تغییر آن با دولت قانونی باقی می گذارد . هنوز مخالف با دولت کودتا و غیر قانونی و نامشروع خواندن آن پتانسیل خبری بسیاری دارد که باید روی آن کار شود و لازم است همچنان به عنوان خبرهای داغ ما محسوب شود .
“برنامه ریزی برای نافرمانی مدنی و مخالفت با دولت ، و تلاش برای تسلیم دولت به استعفا یا برکناری ، و برگذاری رفراندوم ،” نباید تحت الشعاع خبرهای تولیدی مورد نظر دولت کودتا قرار بگیرد . انتقاد و بحث بر سر اعضا کابینه دولت کودتا ، خواست کودتاچیان است ، زیرا خود به خود منجر به مشروعیت بخشیدن به این دولت می شود .

پیمان روشن ضمیر

28/4/88

پاسخ به سرمقاله کیهان :اگر مدعیان تقلب مدرکی ندارند چرا مانع حضور آنها در تلویزیون می شوید

جولای 18th, 2009

سرمقاله امروز حسین شریعتمداری در کیهان را می خواندم که به موضوع نماز جمعه دیروز هاشمی ، می پرداخت .
اصل مطلب سرمقاله کیهان مورد نظر این سخن نیست ، بلکه میخواهم به نکته ای تکراری در این مقاله بپردازم که حداقل تا به حال ده بار بعد از انتخابات آن را در کیهان خوانده ام و آنقدر کیهانیان این نکته را در مطالب مختلف تکرار کرده اند که فکر کنم این دروغ برای خودشان هم به یک باور قاطع تبدیل شده است .

شریعتمداری در قسمتی از مقاله امروز می نویسد :

“” ايشان ( هاشمی ) تقريباً هرجا سخن از انتخابات اخير بر زبان آوردند، همان ادعاهاي بي دليل و غيرمنطقي كساني را تكرار كردند كه نه فقط هيچ نشانه، شاهد، قرينه و سندي براي اثبات آن ندارند، بلكه به شدت از هرگونه بحث منطقي و مستند فرار مي كنند و به هيچيك از درخواست ها و دعوت هاي رسمي مراكز مسئول براي ارائه دلايل و اسناد خود مبني بر تقلب در انتخابات پاسخ نداده و نمي دهند. چرا؟!… پاسخ روشن است، چون دليل و سندي ندارند و از اين روي نمي توانند بيرون از دايره «ادعا» قدمي بردارند.”"

شریعتمداری در بخش دیگری ار این مقاله می نویسد

“”مي فرمائيد در انتخابات تقلب شده؟ خب! چرا براي ادعاي خود هيچ دليل و سند و حتي شاهد و قرينه اي ارائه نمي دهيد؟ مگر نه اينكه در تمامي نظام هاي حقوقي جهان و از جمله نظام حقوقي اسلام «البينه علي المدعي- آنكس كه ادعايي دارد بايد دليل ارائه كند»؟ و مگر نه اين كه در قوانين جمهوري اسلامي ايران براي اينگونه ادعاها راه حل قانوني در نظر گرفته شده است؟ بنابراين چرا به راه قانون نمي رويد؟ لطفاً و با عرض پوزش، بفرمائيد كدام قانون را قبول داريد؟
آقاي هاشمي مي فرمايند جمع زيادي از مردم، در مورد انتخابات ترديد دارند! ولي نمي فرمايند، چرا؟! و به چه دليل؟! قاطبه مردم اگر ترديدي داشته باشند درباره ريشه و پشت صحنه آشوبگران است.”"

و این همان نکاتیست که نقل محفل کیهانیان در همه مقالات و مطالب بعد از انتخابات بوده است . مسلم اینکه بحث کردن در محتوا با کسی که خودش را به خواب می زند بی حاصل است بنابر این بنده قصد بحث در مورد صدق وجود یا عدم وجود تقلب در انتخابات را در این مقاله ندارم ، بلکه راه حلی دارم تا کیهانیان این قدر مجبور نباشند این نکته خلاف واقع را با هدف باور پذیر کردن ، در همه جا تکرار کنند .

پیشنهاد بنده این است ،: حکومت جمهوری اسلامی از طریق صدا و سیما رسما از بنده پیمان روشن ضمیر دعوت کند در یک برنامه دو ساعته زنده با مردم سخن بگویم و دلایل و مدارک خودم را مبنی بر تقلب در انتخابات به مردم ارائه کنم . یک نماینده از طرف وزارت کشور یا شورای نگهبان یا هر بخش حکومت نیز می تواند در همان برنامه به صورت رودر رو به اشکالات من پاسخ دهد و دلایل و مدارک من را رد کند و البته بنده نیز باید فرصت کافی برای پاسخ دادن به سخنان او داشته باشم .

تا به حال ده ها بار نمایندگان وزارت کشور و شورای نگهبان و سایر مسئولان حامی دولت ، با هدف بیان این مطلب که در انتخابات تقلب صورت نگرفته است به تلویزیون آمدند و اتفاقا بعضی از همین مسئولان نکته کیهان مبنی بر خالی بودن دست مدعیان تقلب در انتخابات از هرگونه “سند و مدرک و دلیل” را مطرح کرده اند و بینندگان تلویزیون حیران از اینکه چگونه است که صدا و سیما در همان برنامه از نماینده موسوی و کروبی و شخصیت های مدعی تقلب در انتخابات دعوت نکرده است تا در برنامه زنده مردم شاهد باشند که اینان هیچگونه مدرکی ندارند و ادعای بی خودی می کنند و در نتیجه رسوا شوند .

آیا بهتر نبود صدا و سیما به عنوان تنها رسانه تلویزیونی کشور ، به جای این همه صرف وقت برای تکرار این سخن که “”مدعیان تقلب مدرکی ندارند . و در انتخابات تقلب نشده است”" ، از یکی از مدعیان تقلب در انتخابات که مورد قبول نامزدها باشد دعوت می کرد تا دلایلش را به صورت زنده با مردم مطرح کند و یقینا همان یک بار که مردم بی مدرکی این جماعت را می دیدند ، بسیار بیشتر از این همه برنامه تکراری و یک طرفه ، به سالم بودن انتخابات پی می بردند و همان یک جلسه حضور مدعیان بی مدرک و سند تقلب در انتخابات ، برای همیشه موجب رسوایی و خاموشی این گروه می شد .

حال بنده کاملا آماده ام که این خدمت را به نظام جمهوری اسلامی و کیهانیان ارائه کنم تا به صدا و سیما بیایم و در یک برنامه زنده در مورد دلایل خود مبنی بر تقلب در انتخابات با مردم سخن بگویم و اگر اینگونه که کیهانیان مرتب تکرار می کنند بنده هیچ مدرک و دلیل قانع کننده ای نداشته باشم به یقین افکار عمومی که بارها سخن و ادله حامیان دولت در مورد سلامت انتخابات را شنیده اند با مقایسه هر دو صحبت انجام شده ، بهترین قضاوت کننده خواهند بود و هیچ چیز به اندازه این عمل نمی تواند نتایج مورد نظر دولت و دوستانش در روزنامه کیهان را حاصل کند .

برای اطلاع از نظر افکار عمومی یک سازمان بین المللی و معتبر در زمینه نظر سنجی می تواند پس از برنامه ، در میان مردم شهرهای مختلف نظر سنجی کند و شهادت دهد که اکثریت افکار عمومی پس از این برنامه ، معتقد هستند ادعای مدعیان تقلب در انتخابات صحیح است یا معتقدند این گروه حرف مفت می زنند و بدون دلیل و مدرک یا با دلایلی بی ارزش و بی محتوا چنین ادعایی می کنند .

انتخاب یک سازمان معتبر نظر سنجی که مورد قبول دو طرف باشد ، با توجه به مشخص بودن سازمان های معتبر بین المللی در این زمینه کار مشکلی نخواهد بود .(مثلا یک سازمان نظر سنجی مورد تایید دولت ژاپن یا یک سازمان نظر سنجی به انتخاب سازمان ملل )

در هر حالت اگر شریعتمداری به ادعای خود باور داشته باشد باید از این پیشنهاد استقبال کند و ترتیب چنین برنامه زنده ای را در صدا و سیما بدهد و با این کار که موجب رسوایی مدعیان تقلب در انتخابات می شود بهترین خدمت را به نظام جمهوری اسلامی و دولت احمدی نزاد بکند ، در غیر این صورت بداند که با حلوا حلوا کردن های کیهان ، دهان شیرین نمی شود و کام مردم همچنان از باور این مطلب که در انتخابات تقلب شده و رای ایشان خوانده نشده ، تلخ خواهد ماند . بد نیست جناب شریعتمداری سرشان را از زیر برف بیرون کنند و ببیند که حتی طرفداران دولت احمدي نژاد نیز با تعجب این سوال را مطرح می کنند که اگر مدعیان تقلب مدرکی ندارند چرا مانع حضور آنها در تلویزیون می شوید و چرا نمی گذارید رسوا شوند ؟

پیمان روشن ضمیر .

27/4/88

نکاتی در مورد بیانیه هوشمندانه میرحسین موسوی در رابطه با تجمع روز جمعه

جولای 16th, 2009

همیشه معتقد بودم شرکت در مراسم رسمی حکومت توسط مخالفین به صورت سامان دهی شده ، بهترین روش برای اعتراض به حکومتیست ، که مجوز برگزاری تجمعات مستقل را به مخالفین نمی دهد و باعث می شود برای اولین بار حاکم مستبد ، درد مجوز ندادن ، را به خوبی احساس کند .
حرکتی که این جمعه قرار است انجام شود ، یکی از وحشتناک ترین کابوس های سلطان است زیرا اولین حرکتیست که مخالفین تصمیم می گیرند ، در یک مراسم رسمی حکومت که همیشه به عنوان تریبون نظام ، و نمایش طرفداران نظام از آن استفاده می شد ، مخالفت خود را بیان کنند و مراسم حکومتی را به فرصتی برای تجمع برضد استبداد تبدیل نمایند .
اگر این قضیه در حرکت اول با موفقیت انجام شود ، ممکن است به یک کار روتین و معمول توسط مخالفان تبدیل شود ( همه نماز جمعه ها و روز قدس و 22 بهمن و غیره ) و این کابوسیست که حاکم مستبد ایران می داند که مقابله با آن در بسیاری مواقع غیر ممکن است و اگر هم ممکن باشد هزینه ای به مراتب سنگین تر از برخورد با تظاهرات پراکنده خیابانی ، برای حاکم مستبد به دنبال دارد .
غیر قابل انکار است که حکومت در ایران صاحب حداقل 8 میلیون طرفدار است که بسیاری از این طرفداران نه هرگز موفق شده اند در تجمعی رسمی عظمت تعداد مخالفین نظام را شاهد باشند و نه شاهد برخورد وحشیانه حاکم مستبد در تجمعات با مخالفین بوده اند پس از هر دو منظر چه تجمع سرکوب شود و چه نشود سود بسیار بیشتری از تظاهرات خیابانی مستقل ، نصیب ما می کند بخصوص آنکه حضور ما در این تجمع ، در هر دو صورت موجب ریزش طرفداران نظام می شود .

چند روز پیش پس از جدی شدن بحث حضور در نماز جمعه ، در قسمت نظرات سایت بالاترین در این لینک نکته ای را متذکر شدم :
“”توجه کنید که اگر احساس خطر شدید بکنن و تخمین بزنند که قراره یک میلیون نفر بیان ، ممکنه نزارن هاشمی این هفته بیاد .
برای همین پیشنهاد من اینه که در بالاترین چند تا لینک رد کنیم و در وبلاگ ها هم اعلام کنیم که این هفته حتما به نماز جمعه خواهیم رفت چه هاشمی باشه و چه نباشه و این حضور خودمان را قطعی اعلام کنیم . بگیم هر کی امام جمعه باشه ما میایم و شعارهای خودمان را میدیم و پشت سرش نماز نمیخوانیم و نماز که شروع شد میریم .
این طوری احتمال اینکه هاشمی را برای این هفته تغییر بدن پایین میاد و مردم هم از الان تصمیم میگیرن که بیان و شایعات بعدی نمی تونه روشون تاثیر بزاره
“”

امشب مشاهده کردم در بیانیه ای که موسوی ساعتی پیش صادر کرد به خوبی به همین نکات توجه شده است و با وجود کوتاهی بیانیه ، یکی ار هوشمندانه ترین بیانیه های میرحسین موسوی است .

1- میرحسین در بیانیه هیچ نامی از هاشمی رفسنجانی نمی آورد . او نمی گوید به دلیل حضور هاشمی می آیم . حتی نمی گوید ملت را به نماز جمعه ای که هاشمی امام جمعه آن است دعوت می کنم . . میرحسین موسوی بسیار هوشمندانه پیوند این تجمع و حضور خود در آن را ، با نام هاشمی گره نمی زند و بر اساس مفهومی که از بیانیه میرحسین بدست می آید چه هاشمی حضور داشته باشد و چه نباشد ما در مراسم جمعه شرکت می کنیم و میرحسین نیز بدون توجه به حضور هاشمی خواهد آمد . با توجه به بیانیه میرحسین موسوی حکومت می داند تکنیک فشار آوردن به هاشمی یا تغییر امام جمعه به وسیله اهرم شورای عالی امنیت ملی ، تکنیک خوبی نیست و طبق بیانیه میرحسین موسوی که مورد اتفاق همه مخالفین می باشد ، این مراسم هیچ ربطی به حضور یا عدم حضور هاشمی ندارد .

2- میرحسین حتی نام نماز جمعه را در بیانیه نمی آورد . مسلم اینکه اگر میرحسین هوادارنی که دوست دارند در این تجمع شرکت کنند اما دوست ندارند پشت سر هاشمی نماز بخوانند را به نماز جمعه هاشمی دعوت می کرد ، کاری تفرقه انگیز را انجام داده بود ، زیرا حتی بر فرض تاکید میرحسین ، باز بسیاری از شرکت کنندگان دل خوشی از هاشمی ندارند و حاضر نخواهند شد پشت سر او نماز بخوانند ، بنابراین بیانیه میرحسین به وضوح آدرس نماز جمعه را نمی دهد بلکه هدف اصلی که تجمع در روز جمعه است را به عنوان آدرس مشخص می کند ، پس اگر کسی در نماز شرکت نکند خارج از هدف بیانیه میرحسین ، قرار نمی گیرد و هدف همچنان بدون هیچ تفرقه ای تحقق پذیر است .

3- میرحسین هوشمندانه عمل می کند . بر خلاف رفتارهای قبلی که من عدم فرماندهی در مواقع حساس را یک نقطه ضعف میرحسین می دانستم و بسیار به این سخن او که می گفت “ابتکار را به خود مردم سپردم” انتقاد داشتم ، اما در این مورد نوع بیان او را پسندیدم و این عمل حتی اگر عمدی نباشد ، در این مورد خاص بسیار هوشمندانه نشان می دهد . میرحسین در واقع بیانیه می دهد تا مردم را برای شرکت در تجمع بزرگ روز جمعه دعوت کند و خیال همه را از برگزاری این حرکت اعتراضی ،راحت کند . اما در بیانیه برعکس سخن می گوید ، و می گوید که دعوت مردم برای شرکت در مراسم را پذیرفته است و به دعوت مردم است ، که حضور می یابد .
اهمیت این روش در این بیانیه از این منظر است که ممکن است در آینده مدل حرکت اعتراضی رور جمعه به یکی از مهمترین روشهای مخالفت با حاکم مستبد تبدیل شود و معترضان قصد داشته باشند در سایر مراسم و تجمعات حکومت شرکت کنند و کابوس جمعه را به یک کابوس دائمی برای سلطان مستبد ایران بدل کنند . مفهوم حاصل از بیانیه میرحسین این است که بدون دعوت او مردم خود می توانند تصمیم بگیرند برای حرکت های بعدی از چنین روشی استفاده کنند و حتی اگر او را بخوانند او دعوت مردم را اجابت خواهد کرد . میرحسین به زیبایی اشاره می کند که آزادی تجمعات و راهپیمایی های قانونی ، به ناحق از ما سلب شده است و این تکنیک جدید که مردم پیش گرفته اند ، بهترین طریق برای وصول به آزادی ، و در واقع شکست سلطان مستبدیست که به ما مجوز تجمع نمی دهد .

پیمان روشن ضمیر
24/4/88

—————————————
بیانیه میرحسین :

به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.

تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.
با تقدیم احترام
برادر شما میرحسین موسوی

بهترین اقدام هاشمی رفسنجانی در شرایط فعلی

جولای 11th, 2009

بعد از اعتراضات پیش آمده در مورد انتخابات ریاست جمهوری دهم ، عده بسیاری انتظار داشتند هاشمی رفسنجانی با توجه به حضورش در دو نهاد اساسی و مهم حکومت ، یعنی مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام ، قدرت خودش را به رخ طرف مقابل بکشد و به نفع میرحسین موسوی وارد صحنه شود . انتظاری که نگارنده از اساس آن را غلط می داند و معتقدم افرادی که چنین انتظاری از هاشمی رفسنجانی داشتند یا دارند ، شناخت درستی از او ندارند .
بنده پیشنهادی دارم که عیار هاشمی را به خوبی می سنجد و از جنس امید بستن های دیگر افراد به هاشمی نیست ، اول اینکه کاملا عملیست و به هیچ عنوان بوی سرکشی یا مخالفت با وضع موجود نمی دهد و از طرفی انتظار عمل کردن به این پیشنهاد با هر معیاری حتی معیارهای خود هاشمی رفسنجانی ، نابجا نیست و معتقدم هاشمی نیز بدش نمی آید چنین بکند و اگر نمی کند به همان عیاری که در بالا گفتم ربط پیدا می کند …

همانطور که همگان می دانیم انتخاب و عزل رهبر بر عهده مجلس خبرگان رهبریست .
تمام اعضا این مجلس توسط شورای نگهبان تایید صلاحیت می شوند و به همین یک دلیل ، بسیاری افراد ، انتخابات این مجلس را فرمایشی می دانند و معتقدند ” منتخبین این مجلس در یک دور باطل توسط خود رهبر تایید می شوند و کسانی که به تایید نمایندگان رهبر در شورای نگهبان نرسیده باشند شانسی برای نمایندگی مردم در این مجلس ندارند ، پس رهبر با یک واسطه خودش بر خودش نظارت می کند .” ospeyman.org
بسیاری از مردم گمان می کنند این دور باطل نتیجه پیش بینی قانون اساسی است و به همین دلیل تغییر آن نیاز به اصلاح قانون اساسی دارد ، حال آنکه قانون اساسی وظیفه نوشتن قوانین در مورد تعداد و نوع انتخاب اعضا مجلس خبرگان و شرایط اعضا آن را ، به خود این مجلس واگذار کرده است و جالب است بدانید این تنها موردی است که قانون اساسی به نهادی به غیر از مجلس شورای اسلامی ، اجازه قانون گذاری داده است .

اصل 108 قانون اساسی می گوید : “”قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آیین‏نامه داخلی جلسات آنان برای نخستین دوره باید به وسیله فقهاء اولین شورای نگهبان تهیه و با اکثریت آراء آنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر انقلاب برسد. از آن پس هر گونه تغییر و تجدید نظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان در صلاحیت خود آنان است.”"

به موجب همین اصل ، مجلس خبرگان در یکی از جلسات خود یک سری شرایط برای نامزدهای نمایندگی در این مجلس تصویب کرده است و در تبصره ماده سه همین قانون آمده است که تایید صلاحیت نامزدهای نمایندگی در مجلس خبرگان بر عهده شورای نگهبان است . این مصوبه مجلس خبرگان به عنوان یک قانون رسمی کشور به شورای نگهبان اجازه می دهد افراد را برای نامزدی در انتخابات این مجلس تایید و یا رد کند و عملا این دور باطل که منتخبین خود رهبر در انتخاب نمایندگان مجلسی که وظیفه اش انتخاب و عزل رهبر است نظر می دهند ، از اینجا بوجود می آید .
چنان می شود که بسیاری از روحانیون سرشناس و خوش نام و حتی بسیاری از اعضا سابق همین مجلس در چند دوره اخیر انتخابات مجلس خبرگان ، توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده اند .

مجلس شورای اسلامی هر سال و هر ماه و هر روز مصوبات خود را تغییر می دهد ،
هیچ چیز عجیبی نیست که مجلس خبرگان نیز ، مصوبه خود را اصلاح کند و از آنجا که این مجلس اختیار تام دارد که هرگونه شرایطی برای نامزدی در این مجلس تعیین کند و وظیفه تایید صلاحیت نامزدها را نیز همانگونه که خود صلاح می داند مصوب کند ، هیچ خواست نامشروعی تلقی نمی شود اگر جمعی از نمایندگان مجلس خبرگان طرحی را ارائه دهند ، که تایید صلاحیت نامزدها برای نمایندگی در مجلس خبرگان از شورای نگهبان گرفته و به همین مجلس سپرده شود و یا مثلا در طرح ، پس از ذکر شرایط نامزدی آورده شود : افرادی که از یکی از مراجع شناخته شده تقلید تاییدیه داشته باشند ، می تواند در انتخابات مجلس خبرگان نامزد شوند .
در صورتی که هاشمی رفسنجانی در مورد دور باطلی که در حال حاضر با قانون فعلی بوجود آمده ، برای اعضا مجلس خبرگان صحبت کند و از تغییر قانون نحوه تایید صلاحیت اعضا مجلس خبرگان حمایت کند، بعید است که چنین طرحی با حمایت هاشمی رفسنجانی رای نیاورد .
حتی در صورت واگذاری تایید صلاحیت نامزدها به خود مجلس خبرگان یقینا تعداد تایید صلاحیت شده ها در میان روحانیون میانه رو و یا اعضا مجمع روحانیون مبارز به چند برابر وضعیت فعلی افزایش می یابد ، و در همه حوزه ها انتخاباتی واقعی تر از زمانی که شورای نگهبان وظیفه تایید صلاحیت ها را بر عهده دارد ، خواهیم داشت
طرح فوری این مسئله توسط هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان و به کرسی نشاندن آن با کمک نمایندگان همفکر که اکثریت آنان به ریاست هاشمی رای داده اند ، می تواند ، پیام آشکار و مهمی مبنی بر تاثیر گذار بودن هاشمی در معادلات سیاسی آینده ایران ، خطاب به جامعه و فعالین سیاسی صادر کند . یکی ار دست آوردهای این قانون بالا رفتن قدرت چانه زنی اصلاح طلبان با حکومت ، خواهد بود

پیمان روشن ضمیر ospeyman.org
20/4/88

راه مخالفت قانونی با ادامه رهبری آیت الله خامنه ی در چارچوب نظام موجود است

جولای 3rd, 2009

این مقاله را برای سایت خبرنامه گویا نوشتم
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/07/090292.php

مقدمه
بعد از انتخابات رياست جمهوری و اعتراض اصلاح طلبان نسبت به تقلب در انتخابات و مخالفت آيت الله خامنه ای با خواست معترضين ، انتقادات رسمی و غير رسمی بسياری از سوی اصلاح طلبان در مورد آيت الله خامنه ای شنيده شد . از طرفی همين اصلاح طلبان همچنان بر پای بندی خود به نظام جمهوری اسلامی تاکيد می کنند و دغدغه فعلی خود را حفظ جمهوريت نظام می دانند . اصلاح طلبان در حال حاضر خود را پيروز انتخابات و اکثريت ملت را حامی خود می دانند .
اين مقاله به همين بهانه به اين مسئله می پردازد که اگر زمانی اکثريت مردم خواهان تغيير آيت الله خامنه ای از سمت رهبری نظام جمهوری اسلامی بودند به چه طريق قانونی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی می توانند اين خواست خود را مطرح و اعمال کنند . مسلم اينکه تا زمانی که راه های قانونی آزمايش نشده است ، دست زدن به هر تلاش ديگری برای اعمال نظر ملت منطقی و صحيح نيست .

***

نظارت بر عملکرد رهبر و عزل رهبر در اختيار مجلس خبرگان رهبريست که تمام نمايندگان آن با رای مستقيم مردم انتخاب می شوند . اشکالی که بر اين مجلس وارد می شود اين است که تمام نمايندگان اين مجلس افرادی هستند که قبلا توسط شورای نگهبان منتخب رهبر تاييد صلاحيت شده اند و رد صلاحيت شدگان شانسی برای ورود به اين مجلس ندارند به همين دليل عده ای معتقدند نظارت بر عملکرد و عزل رهبر يک دور باطل را طی می کند .

ما اين اشکال را فعلا کنار می گذاريم و همين چارچوب موجود را می پذيريم در اين صورت سوال اينجاست که معتقدان به نظام جمهوری اسلامی با توجه به چارچوب موجود ، چگونه می توانند درخواست خود را مبنی بر عزل رهبر مطرح کنند ؟
مسئولان در تمام ارکان نظام جمهوی اسلامی طبق اصل ۵۶ و ساير اصول قانون اساسی بايد به خواست مردم انتخاب و عزل شوند و حاکميت بر سرنوشت ملت به ملت واگذار شده است .
مقام رهبری در جمهوری اسلامی از اين نظر استثنا نيست و قانون اساسی جمهوری اسلامی عزل او را پيش بينی کرده است و وظيفه عزل او بر عهده نمايندگان منتخب مردم قرار دارد .
بر اين اساس مردم بايد بتوانند بدون هيچ ترسی ، خواهان ادامه مسئوليت شخص عهده دار فعلی اين مقام باشند يا درخواست خود را مبنی بر عزل او ارائه کنند و هر دو اين مسائل کاملا در چارچوب نظام جمهوری اسلامی امکان پذير است .

انتظار منطقی اين است که اگر اکثريت مردم خواهان عزل رهبر فعلی نظام و جايگزينی فرد ديگری به جای او باشند ، نمايندگانی که خود را منتخب ملت در مجلس خبرگان رهبری می دانند و مشروعيت حضور خود در اين مجلس را به واسطه کسب اکثريت ارا ملت می دانند به خواست موکلين خود عمل کنند .

بر اين اساس تک تک افراد ملت بايد بدانند اگر خواهان تغيير رهبر فعلی نظام هستند هيچ دليلی وجود ندارد که برای بيان اين خواست دچار شک و ترديد شوند . اين امکان کاملا در چارچوب نظام جمهوری اسلامی فراهم است و به همين دليل است که مردم در مجلس خبرگان رهبری نماينده دارند و از جيب خود هزينه اين مجلس را می دهند و آن نمايندگان در آن مجلس قرار گرفته اند تا خواست موکلين خود را اجرا کنند .
پس اگر افراد و گروها خواست خود را با صدای بلند که به گوش همه نمايندگان مجلس خبرگان برسد ، مطرح نکنند حق ندارند از اعمال نشدن حق حاکميت بر سرنوشت خود در جمهوری اسلامی گلايه کنند و يا مدعی شوند که شخصی بر خلاف خواست ملت در جايگاه رهبری نظام قرار دارد ، زيرا خواست ملت با دو عملکرد از سوی ملت مشخص می شود .

۱ - ايرانيانی که علنا و با صدای بلند حمايت خود را از شخص رهبر فعلی اعلام می دارند و از عملکرد فعلی او ابراز رضايت می کنند و خواستار ادامه عهده داری اين مقام توسط او می باشند
۲- ايرانيانی که علنا و با صدای بلند نارضايتی خود را از شخص رهبر فعلی نظام اعلام می کنند و ضمن بيان دلايل ، درخواست عزل او و جايگزينی شخص ديگری به جای او را مطرح می کنند

نمايندگان مجلس خبرگان تنها نماينده افرادی نيستند که به ايشان رای داده اند بلکه نماينده تک تک ايرانيان می باشند . موکلين حق دارند و بايد بکوشند بدون هيچ ترسی خواست خود را به گوش نمايندگان برسانند و اگر اکثريت را هم نظر با خود می بينند در عمل آن را نشان دهند . مسلم اينکه اين عمل کاملا در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و قانونی می باشد و اگر غير از اين باشد نمی توان حاضرين در مجلس خبرگان را نمايندگان ملت ناميد .

قانون اساسی به وضوخ نشان می دهد مهمترين عامل در انتخاب رهبر خواست ملت است چنان که در اصل ۱۰۷ قانون اساسی که به مجلس خبرگان رهبری می پردازد ، چنين آمده است :
“”پس از مرجع عاليقدر تقليد و رهبر کبير انقلاب جهانی اسلام و بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران حضرت آيت‏الله‏العظمی امام خمينی “قدس سره‏الشريف” که از طرف اکثريت قاطع مردم به مرجعيت و رهبری شناخته و پذيرفته شدند، تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است.”"
اين اصل نشان می دهد از آنجا که اکثريت مردم ايران آيت الله خمينی را به رهبری انتخاب کرده اند خود به خود ايشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی پذيرفته شده بود و نيازی به تصميم گيری مجلس خبرگان در اين زمينه نداشت . پس وجود مجلس خبرگان در ذيل همين نکته قرار گرفته است و خواست ملت در انتخاب و ادامه فعاليت رهبر طبق همين اصل مهمترين نکنه می باشد و طبق همين اصل شخصی نبايد بر خلاف خواست ملت در اين جايگاه قرار بگيرد .
در مورد ساير شرايط ذکر شده در اصل ۱۰۹ قانون اساسی ، ملت حق دارند نظر خود را به نمايندگان مجلس خبرگان ارائه کند و خواست خود را بگويد .
مثلا شرط عدالت در اصل ۱۰۹ قانون اساسی آمده است .
پس اگر اکثريت ملت رهبر را فاقد عدالت بدانند می توانند اين مسائله را با نمايندگان خود در خبرگان در ميان گذاشته ، دلايل خود را بيان کنند و خواهان عزل رهبر شوند .
آيت الله خمينی به بيش از اين معتقد است و می گويد :
“”هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح کند و او بايد جواب قانع کننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است “”
همچنين از ديدگاه آيت الله خمينی “”چنانچه فقيه يک خطا کند و يا يک دروغ بگويد يا يک مورد ديکتاتوری مرتکب شود اين اعمال او را از مقام ولايت ساقط می کند”" (صحيفه نور، ۱۰، ۴۱۱-۷۲ و ۱۱، ۴۶۵).
پس از دو نظر بالا بر می آيد در صورتی که شخص رهبر مرتکب ديکتاتوری يا هر خطا ديگری شود لازم است افراد ملت او را استيضاح کنند و رهبر موظف است به استيضاح جواب قانع کننده دهد اما قانون گذار در نظام جمهوری اسلامی برای تشخيص اينکه در برابر استيضاح ملت ، رهبر پاسخی قانع کننده داده است يا خير ، مجلس خبرگان رهبری را در نظر گرفته است ، پس راه صحيح در نظام فعلی اين است که افراد علاوه بر اينکه استيضاح خود را مستقيم خطاب به رهبر مطرح می کنند در صورتی که پاسخی مناسب از رهبر دريافت نکردند يا بلکل استيضاح ايشان بدون جواب ماند يا استيضاح کننده سرکوب شد ، استيضاح را برای مجلس خبرگان رهبری بفرستند و از اين مجلس درخواست کنند از مقام رهبری بخواهد به استيضاح پاسخ قانع کننده بدهد و در غير اين صورت او را عزل کنند .

مردم حق دارند نمايندگان خود را به مجلس خبرگان رهبری بفرستند . برای اين کار انتخابات برگزار می شود . معنی انتخابات اين است که مردم بتوانند از ميان گزينه های متفاوت داری تفکر و باورهای متفاوت اشخاصی را انتخاب کنند . مثلا اگر عده ای رهبر فعلی را شايسته رهبری بدانند و گروه ديگری از مردم معتقد باشند رهبر فعلی نظام ، شايستگی رهبری ندارند . مسلم هر کدام از اين دو گروه نمايندگانی را انتخاب می کنند که تفکری مشابه با خود ايشان داشته باشند و در راستای خواست ايشان در مجلس خبرگان تصميم بگيرند پس پذيرفته شدن اصل انتخابات در مورد مجلسی که وظيفه اش نظارت ، انتخاب و عزل رهبر است به معنی پذيرش نظر مردم در مورد انتخاب و عزل رهبر است و اين مسائله کاملا در چارچوب نظام جمهوری اسلامی می باشد که مردمی که حق انتخاب نمايندگان همفکر با خود را دارند اين حق را داشته باشند ، زمانی که رهبر فعلی را شايسته رهبری ندانستند ، دلايل و در خواست عزل او را به مجلس خبرگان ارائه کنند .
ارائه اين درخواست توسط ملت خطاب به مجلس خبرگان می تواند از طرق زير انجام پذيرد :
۱- برگزاری تجمع در مقابل مجلس خبرگان و بيان درخواست عزل رهبر فعلی در اين تجمع . “برگزاری چنين تجمعی طبق اصل 27 قانون اساسی کاملا آزاد است و نياز به مجوز ندارد”
۲- نوشتن طومار با محتوای درخواست عزل رهبر فعلی و جايگزينی شخص ديگر و جمع آوری امضا از افراد ملت در ذيل اين طومار و سپس ارائه طومار به مجلس خبرگان رهبری
۳- حضور گروها و شخصيت ها در مجلس خبرگان رهبری و ارائه درخواست عزل رهبر به نمايندگان خود در اين مجلس و مذاکره با نمايندگان مجلس خبرگان در اين مورد

همانطور که مردم در راستای وظايف نمايندگی به نمايندگان مجلس شورای اسلامی نامه می نويسند و درخواست خود را ارائه می کنند و حق دارند در برابر پارلمان راهپيمايی کنند تا صدای خود را به گوش نمياندگان برسانند و همچنين به ملاقات نمايندگان می روند تا ايشان را از نظر موکلين خود مطلع کنند و از ايشان انتظار دارند در چارچوب وظايف نمايندگی که همانا وضع قوانين و نظارت بر کار دستگاهها و دفاع از حقوق ملت است ، به خواست موکلين خود گوش کنند ، همين مردم نيز می توانند در راستای وظايف نمايندگان مجلس خبرگان ، به طرق ممکن و قانونی خواست خود را به اطلاع نمايندگان مجلس خبرگان برسانند و تا زمانی که افراد به اين کار دست نزده اند و نتيجه آن را نديده اند حق ندارند راه تغيير دموکرات رهبر در نظام جمهوری اسلامی را مسدود بدانند .
هنگامی که هيچ صدايی از افرادی که خواهان اصلاح نظام جمهوری اسلامی در چارچوب همين نظام هستند خطاب به نمايندگان مجلس خبرگان برای تغيير رهبر شنيده نمی شود و هيج استيضاحی خطاب به رهبر در مجلس خبرگان وصول نشده است ، بايد پذيرفت که اصلاح طلبان هيچگونه خواستی مبنی بر تغيير رهبر ندارند و اصلاحات مورد نظر ايشان بخش های ديگر نظام را شامل می شود و شخص رهبر فعلی را مناسب ترين فرد برای عهده داری وظايف رهبری در کشور می دانند و همچنان آيت الله خامنه ای در ميان موافقان نظام شامل اصلاح طلبان و اصولگرايان هيچ مخالفی ندارد يا مخالفان آنقدر کم تعداد هستند که ترجيح می دهند صدايی از ايشان شنيده نشود .

پیمان روشن ضمیر
11/4/88

دعوت از روزنامه نگاران برای اعتصاب سراسری با توجه به عدم امکان درج اخبار کشور در روزنامه ها

جولای 1st, 2009

سال 57 در حالی که سانسور و خفقان حاکم بر رسانه ها کمتر از امروز بود ، روزنامه نگاران دست به اعتصاب زدند و تا آن روز که بختیار نخست وزیر شد و آنان را به دفترش دعوت کرد و به ایشان گفت بدون ترس هرچه می خواهید بنویسد ، به اعتصاب خود ادامه دادند .
نیمه شب 22 خرداد سال 88 پس از پایان رای گیری ، میرحسین موسوی در مورد تقلب گسترده در انتخابات هشدار داد و گفت هر نتیجه ای به غیر از پیروزی من به معنی تقلب است و آن را نخواهم پذیرفت . فردا صبح هیچ روزنامه ای سخنان او را منتشر نکرد و بلافاصله گفته شد نیروهای دادستانی به محل چاپخانه ریخته اند و به روزنامه ها اعلام کرده اند در صورت صحبت از تقلب ، جلوی چاپ روزنامه گرفته خواهد شد .

فردای آن روز تهران صحنه تظاهرات خودجوش مردم به صورت گسترده بود . روزنامه های اصلاح طلب یک شنبه جرات نکردند خبری از درگیری ها تهران و برخورد وحشیانه ماموران با مردم چاپ کنند و بهانه این بود که نیروهای دادستانی اجازه این کار را نمی هند یعنی در اقدامی بی سابقه قبل از اینکه مطلب منتشر شود روزنامه را توقیف می کنند .

خفقان بی سابقه در عرصه مطبوعات هر روز ادامه می یافت چنان که بیانیه کروبی یک از نامزدهای ریاست جمهوری که در روزنامه خود او قرار بود چاپ شود در چاپخانه توسط نیروهای دادستانی حذف شد و کروبی حتی نتوانست در روزنامه خودش حرفش را بزند .

ده ها نفر در تظاهرات تهران کشته شدند . فیلم و عکس کشته شدگان زخمی ها به طور گسترده در اینترنت منتشر می شد اما روزنامه ها جرات نداشتند عکس و خبر را منتشر کنند مگر بعد از چند روز که با پرداختن صدا و سیما به موضوع ، مجوز انتشار این اخبار آن هم تنها از همان دیدی که صدا و سیما به آن پرداخته است داده می شد . تهران صحنه بی سابقه ترین رویدادهای بعد از انقلاب بود و روزنامه های اصلاح طلب در سکوت مطلق به سر می بردند .

ندا در تظاهرات تهران کشته شد . فیلم و عکس او را تمام خبرگزاری های دنیا مخابره کردند اما در روزنامه های فردای آن روز در ایران هیچ نشانی از خبر کشته شدن ندا نبود . خود سانسوری در مورد ندا نیز تا زمانی که صدا و سیما و روزنامه های حامی حکومت به این مسائله نپرداختند و با اتهاماتی مسخره تظاهر کنندگان و یا خبرنگار بی بی سی را عامل قتل او معرفی کردند ، ادامه داشت .

اصلاح طلبان و دو نامزد اصلاح طلب معترض در انتخابات نه تنها از صدا و سیما محروم شدند بلکه حتی در روزنامه های نزدیک به خود امکان حرف زدن پیدا نکردند . معترضین که بی سابقه ترین اعتراض در پایتخت را طی سی سال اخیر بوجود آوردند نه تنها خواسته هایشان توسط تنها تلویزیون رسمی موجود در ایران پخش نمی شد بلکه از پوشش اخبارشان در روزنامه ها محروم شدند .

اگر ده یا صد سال بعد کسی بخواهد در مورد حوادث بعد از انتخابات دهم در تهران اطلاعات کسب کند و در جریان حال و هوای این روزهای تهران قرار بگیرد با خواندن روزنامه هایی که این روزها چاپ می شوند هیچ چیز دستگیرش نمی شود و کاملا به بیراهه می رود . روزنامه نگاران امروز مشغول چاپ روزنامه های بی ارزشی هستند که کاملا با وظیفه حرفه ای و اخلاقی روزنامه نگاری ایشان در تضاد است و هیچ روزنامه نگار آزاده ای در دنیا زیر بار این وضعیت نخواهد رفت . درست است که به واسطه کوشش و توانایی روزنامه نگارانی که در روزنامه های اصطلاح طلب قلم می زنند غنای محتوایی روزنامه های اصلاح طلب همچنان بالاتر از سایر روزنامه هاست اما وقتی مهمترین اخبار مورد انتظار خوانندگان در این روزنامه ها چاپ نمی شود ، عملا این روزنامه ها در این روزها فاقد ارزش می شود و حتی وجودشان با نبود خبرهای واقعی کشور ، یک ضد ارزش محسوب می شوذ .

در اخرین پرده نمایش این خفقان بی حد و حصر ، مهدی کروبی نامزد معترض به تقلب در انتخابات ، دیشب بر چاپ بیانیه خود که در آن “دولت احمدی نزاد را غیر مشروع اعلام کرده بود” در روزنامه خود تاکید داشت و زیر بار حرف زور دادستانی که میخواست این بیانیه را از روزنامه حذف کند نرفت و چنان شد که روزنامه اعتماد ملی امروز اصلا چاپ و منتشر نشد .

ای کاش این کار صحیح روزنامه اعتماد ملی با حمایت سایر روزنامه های اصلاح طلب به صورت یک جا انجام می شد . اینکه سایر روزنامه های اصلاح طلب از ترس دادستانی جرات چاپ بیانیه یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری را ندارند چیزی نیست که هیچ روزنامه نگاری در دنیا زیر بار آن برود و عملا بود و نبود چنین روزنامه هایی در فضای فعلی چه فرقی دارد ؟

این خفقان بی سابقه رسانه ای همچنان ادامه دارد ضمن اینکه چندین روزنامه نگار اصلاح طلب پس از وقایع اخیر زندانی شده اند و خطر تعطیلی و زندان ، روزنامه ها و روزنامه نگاران دیگر را تهدید می کند .

به نظر می رسد در چنین فضایی تنها یک راه برای روزنامه نگاران باقی مانده است و و بر ایشان واجب است که برای حفظ احترام حرفه ای و اخلاقی شغل خود ، و قضاوتی که تاریخ در مورد ایشان خواهد کرد هرچه سریع تر دراعتراض به وضع موجود دست به اعتصاب بزنند و این اعتصاب را به صورت نامحدود ادامه دهند .

هیچ توجیه منطقی برای ادامه انتشار روزنامه ها در وضعیت فعلی وجود ندارد . روزنامه نگارانی که بارها شب خوابیده اند و صبح بلند شده اند و خبر تعطیلی روزنامه خود را شنیده اند آنقدر باید گردن کلفت شده باشند که ترس از تعطیلی روزنامه های فعلی و بیکار شدن ، نداشته باشند و باید بدانند چه اعتصاب بکنند و چه نکنند دیر یا زود روزنامه هایشان تعطیل می شود و اگر تعطیل نشود هم روزنامه ای بی بو و بی خاصیت خواهد بود که بود و نبودش فرقی برای بسیاری از مخاطبان سابق نمی کند و علاوه بر آن گله تنها گذاشتن مردم در این روزها همیشه با خوانندگان این روزنامه ها خواهد بود .

روزنامه نگاران اگر اینجا در برابر خود سری ها و تصمیمات ناعادلانه و غیر قانونی سرکوبگران نایستند همانطور که تا امروز دیده اند هر روز این سرکوب گسترش بیشتری پیدا می کند و با این تسلیم شدن ها هیچگاه وضعیت به حالت مطلوب بازنمی گردد .

تشکیل جلسه انجمن صنفی روزنامه نگاران و تصمیم قاطع به اعتصاب سراسری روزنامه نگاران ، بهترین پاسخیست که در شان روزنامه نگاران می باشد .

با توجه به علاقه ویزه مردم در این روزها به امور سیاسی این حرکت ما باید همین امروز انجام شود و به فرداها انداخته نشود تا بیشترین تاثیر را بگذارد و بیشترین تعداد روزنامه نگاران ( حتی در روزنامه های نزدیک به دولت ) به آن بپیوندند و سایتهای اینترنتی و رسانه های جهان به طور گسترده آن را بازتاب دهند و نتیجه مطلوب حاصل شود ، چه بسا اعتصاب روزنامه نگاران ، سیگنال اعتصاب گسترده سراسری را به سایر صنوف صادر کند و منشاء تاثیر گذار ترین نتیجه در وضعیت فعلی کشور شود

پیمان روشن ضمیر
9 تیر 88

شما را به روح امام قسم به من مجوز بدید اعتراض کنم

ژوئن 30th, 2009

http://upload.iranblog.com/6/1246371760.jpg

فکر می کنید چرا قانون گذار در هنگام تصویب اصل 27 قانون اساسی برگزاری هرگونه تجمع و تظاهرات را بدون نیاز به مجوز آزاد دانسته است ؟
چون قانون گذار ندیده می دانست که اگر کسی برای اعتراض به حکومت ، نیاز داشته باشد معطل مجوز حکومت شود دقیقا وضعیتش مثل شخصیت های کاریکاتور بالا مسخره می شود .
جناب موسوی هم کاش این را بفهمد که تاریخ به این کار او پوزخند خواهد زد و دلیل عدم موفقیت ملت در گرفتن حق خود از حکومت را وجود چنین رهبری خواهد دانست .
هنوز البته فرصت باقیست تا میرحسین اشتباه این روزهایش را جبران کند و آنگونه که من می دانم از او بر می آید به صحنه بیاید

آیا دو هفته معطل کردن واز دست دادن بهترین فرصت ها با بهانه عدم صدور مجوز تجمع توسط وزارت کشور از میرحسین پذیرفتنیست ؟

ژوئن 29th, 2009

یکی از مشکلاتی که من سالهاست با اصلاح طلب ها دارم و به همین دلیل آنها را اصلاح طلب واقعی نمی دانم ، پایبندی ایشان به یک شعار مصنوعی است . ایشان معتقدند :” قانون بد بهتر از بی قانونی است”

ایشان با استناد به این شعار ، عقب نشینی ها پی در پی خود را توجیه می کردند . هر بی عدلاتی را می پذیرفتند و زیر بار هر حرف زوری می رفتند و جالب آنکه “قانون بد” فقط زمانی که به ضرر آنها بود اجرا می شد و قوانین خوبی که به نفع ایشان بود نیز با بی قانونی و زورگویی طرف مقابل عملا بلا استفاده می ماند .
میرحسین موسوی نشان داد هرچند از نظر تفکر اصلاح طلبانه به مانند سایر دوستانش است و آنچه در مدت تبلیغات از او دیدیم او را چهره ای اصلاح طلب تر از خاتمی و دیگران نشان نداد اما یک فرق اساسی با اکثر اصلاح طلبان دارد و آن این است که از امتیاز شجاعت و جسارت بهره می برد و این امتیاز آن قدر مهم است که لااقل در مقطعی مثل امروز ، حرفهای مصنوعی تحویل ملت نمی دهد و چون ترسو نیست نیاز ندارد ، ترس خود را پای سخنان تکراری ، مصلحت آمیز و در ظاهر قانون گرایانه که در مقاطع دیگر از دوستان اصلاح طلبش مثل خاتمی بسیار شنیده ایم ، پنهان کند .

میرحسین جسارت پیشروی را دارد برای همین نیازی نمی بیند که عقب نشینی کند و بعد عقب نشینی را برای ملت توجیه کند و از در و دیوار فحش بخورد . کاری که اگر خاتمی جای میرحسین بود بلاشک انجام می داد و به هیچ عنون جسارت حضوری مثل میرحسین در میدانی که عملا به رویارویی با رهبر کشیده است را نداشت .
به دلیل همین جسارت در میرحسین است که می توان با او منطقی و واقعی سخن گفت و به تصمیم گیری درست توسط او امیدوار بود .

میرحسین موسوی برای اولین بار در بالاترین سطح نشان داد که امکان نقض قوانین ناعادلانه توسط یک اصلاح طلب در جمهوری اسلامی وجود دارد و می توان به جای پذیرش خط قرمزهای برگرفته از رفتار ظالمانه و غیر عادلانه طرف مقابل ، خود خط قرمزها را تعریف کرد و مدیریت بازی را بدست گرفت .

میرحسین به شورای نگهبان نرفت . او سخنان رهبر را حکم حکومتی تلقی نکرد و حاضر نشد نماینده ای به شورای نگهبان بفرستد و تسلیم قضاوت به ظاهر قانونی این شورا شود . او قانون را در شرایط فعلی با توجه به اعضا فعلی شورای نگهبان عادلانه ندانست و دست به نقض قانون ناعادلانه زد .

نقض قوانین ناعادلانه یکی از مهمترین راهکارهایست که اصلاح طلبان و ناراضیان در همه کشورهای دارای حکومت های مستبد ، به آن دست می زنند تا حاکم مستبد را مجبور به اجرای عدالت کنند و بتوانند تغییرات را بوجود آورند . این تغییرات می تواند شامل تغییر قوانین نیز شود . .

حکومتی که قوانین ناعادلانه را وضع و تفسیر می کند و تمام راهای عادلانه و دموکرات تغییر قوانین را مسدود کرده است راهی به غیر از نقض قوانین ناعادلانه باقی نمی گذارد . اصلاح طلبانی که نخواهند این کار را بکنند ، در واقع هرگز به دنبال هیچ تغییر و اصلاحی نیستند . زیرا امکان ندارد حاکم مستبد در برابر جماعتی که در مقابل تمام خط قرمزهای مصنوعی و تحمیلی تسلیم شده اند و هر دستور و قانون ناعادلانه ای را می پذیرند و در عین حال از این وضع ناراضیند و خواستار تغییر می باشند ، از در مهربانی در آید و راه را برای اصلاحات مورد نظر ایشان باز کند و حقوق مسلم ایشان را بپذیرد . نه تنها چنین نخواهد شد بلکه حتی حقوق قانونی ایشان را نیز دریغ خواهد کرد و راههای قانونی را نیز بر ایشان خواهد بست .

میرحسین در این بخش ماجرا در طرح اعتراض خود به تقلب در انتخابات و نپذیرفتن شورای نگهبان به عنوان داور ، کار صحیح را انجام داده است اما متاسفانه در کل روشهای پیش گرفته توسط او چنین هوشیاری و درایتی را مشاهده نمی کنیم و در مسائل دیگر شاهدیم که نه تنها میرحسین نقض کننده قوانین ناعدلانه به نفع خواست ملت نیست بلکه در برابر حقوق صد در صد قانونی خود که امروز او و ملت شدیدا به آن نیاز دارد عقب نشینی می کند و تسلیم خط قرمزهای مصنوعی طرف مقابل می شود .
تسلیم شدنی نابهنگام که می تواند با وقت کشی به شکست نهایی او در این رویارویی بیانجامد .

اصل 27 قانون اساسی برگزاری هرگونه تجمع و راهپیمایی را آزاد انسته است و مسلم اینکه منظور قانون گذار تجمعات و تظاهرات اعتراضی بوده است .

این اصل نه تنها برای تظاهرات و تجمعات اعتراضی نیاز به هیچ مجوزی را پیش بینی نکرده است بلکه حتی اجبار اطلاع رسانی به وزارت کشور یا هر نهاد دیگر حکومتی قبل از تظاهرات را نیز لازم ندانسته است یعنی افراد معترضی که قرار است به عنوان مثال 5 شنبه ساعت 4 این هفته در میدان انقلاب تجمع کنند نیاز ندارند که این موضوع را به حکومت اطلاع دهند چه برسد که بخواهند مجوز بگیرند .

مشاهده مشروح مذاکرات مجلس قانون اساسی که این اصل در آن مجلس تصویب شد نشان می دهد که قانون گذاران اول پیشنهاد داده بودند که تظاهرات و تجمعات پس از مطلع ساختن حکومت در مورد مکان و زمان تجمع ، آزاد است که این پیشنهاد مورد مخالفت نمایندگان آن مجلس قرار گرفت و رد شد و سر انجام اصل فعلی تصویب شد که در اصل فعلی نیاز به اطلاع دادن به حکومت وجود ندارد .

پس علاوه بر اینکه از متن ساده و روان اصل 27 بر می آید که هرگونه تجمع و تظاهرات در اعتراض به حکومت به شرط اینکه مسلحانه و ضد اسلامی نباشد آزاد است ، با مشاهده مشروح مذاکرات جلسه تصویب این اصل نیز متوجه می شویم که حتی قانون گذار حاضر به پذیرش این مقدار محدودیت برای تظاهر کنندگان نبود که مجبور باشند زمان و مکان تظاهرات را به حکومت اطلاع دهند چه برسد که نیاز داشته باشند برای برگزاری تجمعات و تظاهرات از حکومت مجوز دریافت کنند .

حال این سوال به طور جدی باید از میرحسین موسوی پرسیده شود که به چه حقی برای دریافت مجوز چیزی که اساسا نیاز به مجوز ندارد اقدام کرده است و با این عمل ناصحیح ، به اعتراضات خود و ملت ضربه زده است .

اگر او کلیت رفتار وزارت کشور و شورای نگهبان را در این ماجرا صحیح می داند پس اعتراضش برای چیست و اگر معترض است چرا برای دادخواهی به همین نهادهایی که قانون مشخص کرده مراجعه نمی کند و اگر رفتار این نهاد ها را صحیح و عادلانه نمی داند و امیدی به گرفتن جوابی درست از آنها ندارد پس چرا برای امری که اساسا هیچگونه ربطی طبق قانون اساسی به وزارت کشور ندارد ، به نهاد وزارت کشور مراجعه می کند و تظاهرات خود به خود قانونی ملت را با این عمل ، تبدیل به یک تظاهرات به ظاهر غیر قانونی کرده است و گفتمان تظاهرات غیر قانونی که توسط دولت بیان می شود را مشروعیت بخشیده است ؟ .
میرحسین از چنان جذابیت رسانه ای و محبوبیت اجتماعی در این زمان برخوردار بود که خود به راحتی می توانست خط قرمزها را تعیین کند و مشروعیت و مقبولیت جلو و عقب کردن هر خط قرمزی ، توسط ملت به راحتی تایید می شد ، پس در چنین فضایی تسلیم شدن در برابر خط قرمزهای مصنوعی رقیب آن هم با هزینه از دست دادن حق مسلم قانونی خود و ملت ، اشتباهی بزرگ است که لازم است خیلی زود توسط میرحسین موسوی جبران شود .

حکومت زمانی نافرمانی میرحسین مبنی بر نقض قوانین ناعادلانه را جدی تر می گیرد که در قدم اول مشاهده کند میرحسین از حقوق قانونی خود کوتاه نیامده است و از همه ظرفیت های قانونی در جهت پیشبرد اعتراض ملت استفاده کرده است و حاضر به تسلیم شدن در برابر هیچ خط قرمز مصنوعی نیست .

پیشنهاد من به میرحسین آن است که ظرف همین روزها تا قبل از آنکه مردم از موفقیت اعتراضات ناامید شوند و جنبش ایشان دچار فرسایش شود ، بیانیه برگزاری یک تجمع بزرگ سراسری را صادر کند و از حداقل دو روز قبل ، مسیرها و زمان تجمع را مشخص کند و رسما در بیانیه اعلام کند این تجمع قانونی است و مجوز آن را قانون اساسی و قانون نویسان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صادر کرده اند ، پس ما با همین مجوز در این تجمع شرکت می کنیم و از آیت الله خامنه ای میخواهیم امنیت این تجمع قانونی را برقرار کند و مانع حمله قانون شکنان به مردم شود .

میرحسین مسلم بداند که اگر از ابتدا چنین می کرد ، هم کشتار و برخورد وحشیانه عوامل نظامی و شبه نظامی کمتر از اکنون می شد و هم سخنان بی شرمانه کمتری از بعضی نیروهای درون قدرت می شنیدیم زیرا سخنان بی شرمانه در بسیاری از موارد محصول عقب نشینی طرف مقابل از عدم برقراری گفتمان به حق و قانونی است .
این رفتاریست که طرف قانون شکن مقابل را مجبور به عقب نشینی می کند و گفتمان عدم نیاز به مجوز وزارت کشور برای راهپیمایی ها ، خود به خود در جامعه پذیرفته می شود و از این پس میرحسین با قدرت بیشتری می تواند بر روی موارد دیگر با طرف مقابل مذاکره کند و امتیاز بگیرد زیرا از اهرم های فشار قانونی که در اختیار دارد استفاده کرده است و این اهرم پس از یک بار استفاده مشروعیت کافی را برای تکرار بدست آورده است و دیگری کسی نمی تواند به دروغ آن را غیرقانونی بنامد .

قوای اجتماعی شدیدا امروز به نفع میرحسین است اگر با دست دست کردن این قوا را خسته و فرسوده نکند و با استفاده از تمام ظرفیت های قانونی آنها را به صحنه بیاورد .
حضور مردم در صحنه ، برگ برنده میرحسین در این رویارویی است و آنگاست که میرحسین می تواند با نقض قوانین ناعادلانه ، به نتیجه نهایی ، چندین برابر حال حاضر امیدوار باشد .

پیمان روشن ضمیر
8 تیر