اصلاح طلبان و خط قرمزهای مصنوعی
اکثریت اصلاح طلبان ایران از صمیم قلب اصلاح وضعیت ایران و برقرار دموکراسی را می خواهند .
اما نمی توان این خواست را واقعی دانست زیرا در عمل برای رسیدن به هدف کاری نمی کنند .
به صرف اینکه ما چیزی را دوست داشته باشیم چنان لقبی به ما نمی دهند .
اگر ما دوست دار وزنه برداری باشیم وزنه بردار نمی شویم . برای وزنه بردار شدن باید وزنه زد .
تعریفی که اصلاح طلبان از اصلاح طلبی ارائه می دهند با واقعیت حرکت به سمت دموکراسی خواهی با روشهای اصلاح طلبانه شباهتی ندارد .
ما در این مقاله به دلیل اینکه اینان به نیروهای اصلاح طلب شناخته شده اند از همین اصطلاح در مورد آنان استفاده می کنیم .
در یک نظام سیاسی اصلاح طلب کسیست که خواستار تغییر در درون نظام باشد بدون آنکه خواستار سرنگونی نظام شود .
برای اصلاح طلب واقعی هیچ چیز این نظام مقدس و خط قرمز محسوب نمی شود . اصلاح طلب خط قرمز را با ترس از رقیب و یا دستورات نیروهای ضد اصلاحات نمی گیرد . اصلاح طلب واقعی خط قرمزهای خود را خود تعیین می کند .
خط قرمزهای اصلاح طلبان ایران شامل یک بخش می شود : خط قرمزهایی که نیروهای ضد اصلاحات به آنان تحمیل کرده اند .
اصلاح طلبان خط قرمزهای مشخصی دارند . قانون اساسی یکی از خط قرمزهای آنان است . مهم نیست که اگر یک اصلاح طلب رده سوم در مصاحبه ای از آرزوی خود مبنی بر تغییر بندهایی از قانون اساسی صحبت کند . مهم این است که رهبران شناخته شده اصلاحات که مردم قرار است به آنان رای دهند از جمله محمد خاتمی هرگز در مورد تغییر قانون اساسی بخصوص بندهای ناعادلانه این قانون صحبت نمی کند . تغییر نکردن قانون اساسی خط قرمز اصلاح طلبان است . اصلاح طلبان این خط قرمز تحمیلی را به دلیل ترس از رد صلاحیت و به دلیل اینکه رهبر خوشش نمی آید کسی در مورد تغییر قانون اساسی صحبت کند رعایت می کنند .
خاتمی در همه اظهاراتی که در مورد قانون اساسی می کند از ظرفیتهای زیاد قانون اساسی که هنوز اجرایی نشده است صحبت می کند .
خاتمی هشت سال در قدرت بود و در حالی که مجلس در اختیار نیروهای همفکر او بود نتوانستند این ظرفیتها را پیاده کنند .
اوضاع حتی از سالهای قبل از خاتمی بدتر شده است . دادگاه ها غیر علنی برگزار می شود . اجازه کوچک ترین تجمعی به کسی داده نمی شود . شورای نگهبان اختیارات خود را به عنوان نظارت استصوابی تفسیر می کند و اجازه شرکت در انتخابات به هیچ منتقد و دگر اندیشی را نمی دهد .
خاتمی در هشت سال قدرت نتوانست برای استفاده از ظرفیتهای که ادعا می کند در قانون اساسی است برای رسیدن به دموکراسی کاری بکند .
نتیجه می گیرم یا این ظرفیت ها به طور واقعی و چنان که قابلیت پیاده سازی دائمی داشته باشند در قانون اساسی پیش بینی نشده است یا اینکه قانون اساسی دچار اشکالات یا بندهای ناعادلانه ای ایست که اجازه می دهد به خواست قدرتی بالاتر از رئیس جمهور ظرفیت هایی که رنگ و بوی دموکراسی و مردم سالاری دارند راکد بماند یا با تفاسیر اشتباه به نفع نیروهای ضد مردمسالاری تفسیر شود .
خاتمی بعد از هشت سال که این مشکلات را میبیند باز حاضر نیست به تغییر بندهای ناعادلانه یا مشکل سازی قانون اساسی به خواست مردم اشاره کند و همچنان سخن نگفتن در مورد تغییر قانون اساسی خط قرمز اصلاح طلبان می شود .
تفکرات و نوع حکومت آیت الله خامنه ای رهبر مادام العمر ایران از دیکر موانع اصلاحات است . آیت الله خامنه ای قدرت اصلی و واقعی را در ایران در اختیار دارد .
اکبر گنجی معتقد است حکومت ایران سلطانیست . آیت الله خامنه ای سلطان دیکتاتور ایران است . سلطان هرگز اجازه اصلاحاتی که به دموکراسی و آزادی در ایران ختم شود را نمی دهد زیرا برقراری دموکراسی با حکومت سلطانی او تناقض دارد .
اما همین سلطان تبدیل به خط قرمز اصلاح طلبان شده است . اصلاح طلبان نه تنها هرگز به صورت شفاف در مقالات و سخنان خود از آیت الله خامنه ای انتقاد نمی کنند بلکه همیشه سعی می کنند با ادرس غلط دادن مشکلاتی که از سوی حاکمیت برای جنبش اصلاحات به وجود می آید را متوجه جاهای دیگر کنند . انتقاد نکردن از آیت الله خامنه ای خط قرمز جنبش اصلاحات است . اصلاح طلبان که می خواهند وارد قدرت شوند خود را ملزم به اطاعات از فرامین رهبر می دانند . اصلاح طلبان در برابر فرامین ناعادلانه او در هشت سالی که در قدرت بودند هرگز اعتراض نکردند .
اصلاح طلبان در برابر فرامین غیر قانونی او نیز تسلیم شدند چنان که مجلس با فرمان آیت الله خامنه ای بدون رای گیری طرح اصلاح قانون مطبوعات را از دستور کار خود خارج کرد .
آقای خاتمی با وجود رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان و با وجود آنکه گفته بود دولت چنین انتخابات ناعادلانه ای را برگزار نمی کند با فرمان رهبر انتخابات را برگزار کرد .
آقای خاتمی برای انتخاب وزیر اطلاعات نظر خود را کنار گذاشت و بعد از اینکه 13 گزینه پیشنهادی او به رهبر توسط رهبر رد شد از میان دو گزینه پیشنهادی رهبر یک نفر را به عنوان وزیر اطلاعات انتخاب کرد حال آنکه انتخاب وزیر اطلاعات از اختیارات قانونی رئیس جمهور است .
قانون اساسی ایران تمام قدرت را در اختیار آیت الله خامنه ای قرار می دهد . آیت الله خامنه ای با اختیارات زیادی که در قانون اساسی به او داده شده است به راحتی می تواند مانع از برقراری دموکراسی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی شود . این قانون اساسی و رئیسی که قانون اساسی تمام قدرت را به او داده است هر دو از خط قرمزهای اصلاح طلبان هستند .
اصلاح طلبان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری حرف جدیدی برای گفتن ندارند . آنان از قبل شجاع تر نشده اند . دو خط قرمز اشاره شده برای آنان محکم تر شده است . در بهترین حالت خاتمی رای می آورد و چهار سال رئیس جمهور می شود و در دور بعد از آن رو که هر نیروی اصلاح طلبی ثبت نام کند رد صلاحیت می شود یک نامزد ضد اصلاحات کاندید خواهد شد . در چهار سالی که خاتمی رئیس جمهور خواهد بود مردم خبر دار نخواهند شد که در کوی دانشگاه به غیر از عزت ابراهیم نژاد افراد دیگری نیز کشته و مفقود شده اند و دولت خاتمی نیز سخنی به میان نمی آورد .
در چهار سالی که خاتمی در قدرت خواهد بود آیت الله یزدی به اسم دانشکده حقوق از وزیر دولت خاتمی زمین و امکانات می گیرد و سپس کارخانه لاستیک البرز را به یک هزارم قیمت می خرد و خاتمی و نیروهای اصلاح طلب در قدرت چیزی نخواهند گفت و مردم 8 سال بعد با افشاگری یک نیروی ضد اصلاحات در چارچوب جنگ قدرت درون نظام از بخشی از واقعیت خبر دار می شوند .
در 4 سالی که خاتمی در قدرت خواهد بود فساد اقتصادی همچنان به واسطه ناتوانی خاتمی و ترسو بودن او بیداد خواهد کرد . آیت الله کاشانی به بهانه پسر معلولش صاحب معدن سنگ شیراز می شود و سه معدن دیگر را نیز همینگونه صاحب می شود . خاتمی و اصلاح طلبان در قدرت خبردار می شوند ، چنان که کمیسیون اصل نود مجلس ششم خبر دار شد ولی با توجه به خط قرمزهای مصنوعی که اصلاح طلبان برای خود ترسیم کرده اند ، مردم هرگز خبردار نخواهند شد و کسی نیز جلوی خوردن حق مردم توسط نیروهای ضد اصلاحات را نخواهد گرفت . در چهار سال که قدرت در دست اصلاح طلبان است وزیر راه و ترابری دولت خاتمی به دلیل جلوگیری از بعضی فساد ها کشته خواهد شد و هشت سال بعد مردم در زمان یکپارچه شدن حاکمیت و دعواهای داخلی درون حاکمیت خبردار خواهند شد .
در چهار سالی که خاتمی مجدد رئیس جمهور و به قول خودش تدارکاتچی خواهد شد مردم کمی راحت تر نفس می کشند اما این راه به دموکراسی ختم نمی شود و حتی ممکن است زمان رسیدن به دموکراسی در ایران را طولانی تر کند .
.
این مقاله در این آدرس در سایت بالاترین نیز ارسال شد
Tags: اصلاحات, انتخابات, خاتمی, ریاست جمهوری, محمد خاتمی

آگوست 27th, 2008 at 7:24 ق.ظ
استدلال هاي شما دقيق نيست به اين دليل كه شوراي نگهبان، رهبري، قوه قضاييه و … به طور واضحي قانون اساسي را نقض ميكنند و در زمان خاتمي هم ميكردند. اين كار را با در اختيار گرفتن نيروي نظامي و تبليغاتي كشور به اجرا ميگذاشتند و اين بر كسي پوشيده نيست. بنابراين صحبت از اينكه ٨ سال قانون اساسي اجرا ميشد و يا خاتمي نبايد صحبت از اجراي قانون اساسي كند چندان محك نخورده است.
آگوست 27th, 2008 at 11:26 ق.ظ
امیر جان . در بی قانونی کردن این نهاد ها که همه نهاد های زیر نظر و تحت اختیار شخص سلطان هستند جه کاری از رئیس جمهور که فرضا اصلاح طلب است بر می آید ؟
اگر می توان جلوی نقض قوانین توسط این نهادها را گرفت چطور در 8 سال قدرت داشتن اصلاح طلبان در ایران خاتمی و نمایندگان مجلس جلوی نقض قانون اساسی را نگرفتند و خاتمی در نهایت به نداشتن قدرت و اختیار توسط خودش اعتراف کرد و گفت اینگونه رئیس جمهور نخواهد ماند مگر اینکه طرح اختیارات ریاست جمهوری تصویب شود اما طرح اختیارات او تصویب نشد و باز رئیس جمهور ماند و در یک مصاحبه گفت در واقع یک تدارکاتچی بیشتر نیست .
خوب حالا چه اتفاق جدیدی افتاده است که مردم باید باز به این تدارکاتچی رای دهند . این تدارکاتچی که نه افشا گری می کند نه در مورد فساد های درون قدرت حرف می زند نه می تواند مانع از به زندان بردن افراد دیگری که حرف می زنند بشود نه می تواند مانع از نقض قانون اساسی بشود .
نکته دوم اینکه همانطور که در مقاله گفتم اصلاح طلبان در نقض قانون اساسی با رهبر همکاری کردند . در دو دوره که خاتمی رئیس جمهور بود بدون آنکه به مردم چیزی بگوید پذیرفت وزیر اطلاعات را رهبر انتخاب کند . وزیر خارجه را نیز با نظر رهبر انتخاب کرد . هر دو اینها خلاف قانون اساسی است ولی خاتمی در نقض قانون اساسی تسلیم رهبر شد .
در برگزاری انتخابات همینطور .
در زمان انتخابات این دفتر رهبر بود که عملا در صدا و سیما ستاد انتخابات تشکیل داده بود و وزارت کشور خاتمی عملا هیچ کاره بوده و بدون هماهنگی با خاتمی ساعت رای گیری را تمدید می کرد .
اگر بی قرض به دوره هشت ساله در قدرت بودن اصلاح طلبان نگاه کنیم متوجه می شویم آنها روز به روز وضعشان بدتر شد و حریف روز بروز برخورد های تند تری را انجام می داد و به بی قانونی خود می افزود و از اصلاح طلبان در قدرت کاری بر نمی آمد پس اوضاع رو به بهبود نبود .
مجلس شورای اسلامی نیز در چندین مورد بی قانونی و نقض قانون اساسی با نهاد های تحت فرمان رهبر همکاری کرد . اولین موردش که دستور غیر قانونی رهبر بود که عملا دخالت در کار مجلس محسوب می شد و نمایندگان اصلاح طلب آخ نگفتند و از همان روز بسیاری از مردم واقعیت این اصلاح طلبان که در واقع ترسو بودن و مرد این میدان نبودن ایشان است را شناختند .
مورد دیگر انتخاب حقوق دانهای شورای نگهبان بود که نمایندگان مجلس این حق قانونی را واگذار کردند و اجازه دادند حقوقدانها به جای رای اکثریت در یک تفسیر عجیب و غیر منطقی و من درآوردی با رای اقلیت مجلس انتخاب شوند و در واقع انتخاب حقوق دانها را در بست در اختیار قوه قضاییه قرار دادند .
اصلاح طلبان در دهها موردی که از فسادهایی نیروهای حاکمیت اطلاع داشتند اما در برابر این فساد ها سکوت کردند و بخش کوچکی از این فساد ها با سخنرانی پالیزدار افشا شد نیز مقصرند و نمی توانند خود را در بی قانونی نیروهای ضد اصلاحات بی گناه جلوه دهند .( اکثر فساد ها در زمان در اختیار داشتن کمیسیون اصل نود توسط نمایندگان مجلس ششم انجام گرفت )
سپتامبر 5th, 2008 at 10:32 ق.ظ
kos kharet
اکتبر 13th, 2008 at 5:04 ب.ظ
سلام .موافقم ولي اعتقاد دارم تو دولت بعد بايد با هوشياري بيشتر از ازادي هايي كه بوجود مي ايد استفاده كرد . راستي هفت تير و بي خيال شدي ؟خيلي خوب بود . مي تونست پايه هاي يك حركت مثبت وقوي وپرطرفدار باشد. حالا راستي راستي هك شده؟ يا تنبلي خودته؟ به هر حال اون چيزي كه مهمه اينه كه هفت تير حتي با وجود فيلترينگ ومشكلات ديگه يكي از پر بيننده ترين سايتهاي سياسي موجوده.پس سعي كن اين موقعيت و از دست ندي دوست عزيز.موفق باشي.
اکتبر 15th, 2008 at 12:43 ق.ظ
سلام.اوس پيمان مثل اينكه وبلاگت رو هم بيخيال شدي .يه جواب روشن و واضح در مورد 7تير به من بده .نكنه تو هم اره…….
اکتبر 24th, 2008 at 3:55 ب.ظ
آق پیمان جون اکبر آقا گنجی که خیلی دوستش داری قسمت میدم بیا یه چند خط تو 7 تیر بنویس مشکلت چیه که سایتو آپدیت نمیکنی
اکتبر 24th, 2008 at 3:56 ب.ظ
نارمک جون این آقا پیمان ما معلوم نیست چرا اصلا به حرف هیچ بنی بشری گوش نمیکنه