شعر ضیا نبوی در انفرادی و پاسخ بازجو به او


هفته آخری که در کارون بودم ضیا را به بازداشتگاه اطلاعات بردند و یک هفته بعد از آزادی من ، به کارون بازگردانده شد . ضیا در اولین تماس بعد از برگشتن به کارون به من گفت که بلاخره رسما شاعر شده است و در مدتی که در اطلاعات بود ۶ شعر سروده است . اشاره ضیا به پیش گویی من بود که در کارون به او که تا آن روز ، هیچ شعری نسروده بود، گفتم که اگر اقدام به سرودن شعر کند ، شاعر خوبی خواهد شد . نتیجه پیش گویی آن شد که چند روز بعد پس از یک بحث سیاسی جدی و طولانی ضیا به تخت یوسف فتوحی پناه برد و پس از نیم ساعت با همان لبخند همیشگی و مضحکش روبرویم ظاهر شد و کاغذ را به دستم داد  .
از آنجا که شعر خطاب به من بود کاغذ را همان شب به یادگار بردم و دو بیت در جوابش به طنز نوشتم و به او دادم .
آنچه در زیر می آید اولین سروده ضیاست که در اسفند ۱۳۸۹ در بند ۶ زندان کارون سروده شد :

بگذار تا بخندیم اندر میان یاران
گور بابای دنیا ریدم به چرخ دوران

گر از فراخ هستی یک دم نصیب ما شد
آن لحظه را بخندیم بر حال روزگاران

آخر ز چه خموده ، بر آستان سجوده
لنگا همه گشوده ، رو سوی نابکاران

هر احمق سفیهی ، یا دزد مرغ و کیفی
از واژگون گردون ، بر جای شهریاران

ماییم و کنج زندان اندر رکاب پیمان
غرقاب سجن کارون، طوفان تند و باران

زندان اگرچه جایی دشوار و ناگوار است
پروای آن نباشد در جمع سربداران

پیمان بود ضمیرت ، روشن چو آبگینه
کاندوه دل ببردی ، از خیل غصه داران

اکنون اگر نداری جایی برای خفتن
آخر بود نصیبت آغوش گلعذاران

سید چو چشم خود را بر روی تو گشادست
در ناسیه ات بخواندست ، گردی امیر ایران
اسفند ۱۳۸۹
زندان کارون / ضیا نبوی
.

ای قلم خرم سید ضیا / از بر یار آمده ای مرحبا

چند شب پیش کسی در زد . در را باز کردم کاغذ را که از جیبش در آورد فکر هرچیزی را می کردم غیر از آنکه نامه ضیا باشد از زندان . نامه ای که بعد از نیمه شب به دستم رسید . نامه ای مچاله و پاره شده از تنگی محل جاسازی از دست ماموران حکومتی که نامه خصوصی و دوستانه یک دوست را به حکم آنکه طرف زندانیشان است باید بخوانند و نابود کنند وگرنه شب خوابشان نمی برد .

از بخش های خصوصی نامه که بگذریم دوست دارم این پاراگراف انتهایی نامه را همه دوستان ضیا بخوانند تا در خوشحالی من از شنیدن حال خوب ضیا ، پس از انتقال به زندان جدید (اردوگاه کلینیک ) شریک باشند . هرچند به یاد داشته باشیم همچنان مشکل اصلی ضیا که تنهایی غربت و عدم وجود همصحبت است پابرجاست .
ضیا در بخشی از پاراگراف انتهایی نامه می نویسد :
“”حالم خوبه ، توی این چند وقته نمی دونم چند صد کیلومتر قدم زدم اما اینقدر می دونم که پاهام دیگه درد گرفته ، اینجا درخت داره ، باد داره ، گنجشک داره ، آسمون داره ، گاهی میشه توی یک مساحت چند ده متری تنهایی قدم زد ، سر جمع خیلی از اون قبرستون کارون بهتر است ، اینجا دست و پا و چشم و همه اعضا بدنم خوشحال ترند ، اما امیدوارم هیچوقت سر و کله ات اینجا پیدا نشه …..”"
در کارون حتی فضایی نبود که بتوانیم چند متر با هم قدم بزنیم و یکیمان از تنگی مسیر از دیگری جا نماند . در حیاطی که همیشه پر از حیاط خواب بود فضایی به عرض دو متر برای رفت و آمد گذاشته بودند که آن فضا هم همیشه پر از عابران زندانی بود . چقدر ضیا آرزوی فضایی را داشت که در نامه وصفش کرده است . می گفت هم در زمان آزادی هم زمانی که اوین بود روزی یک ساعت را به قدم زدن می گذراند . با این حساب خوشحالی ضیا بابت انتقال به زندان جدید جایی که “میتوان در فضایی به مساحت چند ده متر تنهایی قدم زد” بهتر فهمیده می شود .

ضمیمه نامه ، شعری بود که ضیا در دوران بازداشت در انفرادی وزارت اطلاعات اهواز  آن را سرود و سپس پاسخی که از قول بازجو به خودش داد .
غزل ضیا در انفرادی :
از بودن خود در این جهان حیرانی
از سر جهان و رمز جان پنهانی
درمانده در این پرسش دیرین که چه ام ؟
پندار غلط نموده ای انسانی ؟
با کشتی جان بی هدف و بی پروا
سرمست در این شط زمان می رانی
مردم به خیالی که قرارت بینم
بر هر گذری به یک نفس مهمانی
خوبی و بدی به چشم تو یکسان است
جامنده ای از سلسله رندانی
آخر تو که حد آدمی تنگت بود
اندر عجبم که چون در این زندانی ؟
بر بازی ایام بسی خنده زنی
غوغای درون بدین حیل بنشانی
با محتسبانی که به جرمت بستند
محاجه مکن که جرم خود میدانی
سید چو فلک تو را به بازی خواندست
اندیشه مکن که مرد این میدانی

پاسخ بازجو به ضیا نبوی :
ای سید احمق که کنون زندانی
ابله تو چرا چنین رجز میخوانی
اندر عجبم دوا و درمانت چیست ؟
آخر تو چه مرگت است خود میدانی ؟
یک دم بنشین و در پی فتنه نباش
مردک تو چرا جفت و لگد میرانی
با این همه حکمی که تو را پروردیم
آدم نشدی به گاو و خر میمانی
با این همه بادی که تو در سر داری
ده سال تمام پیش ما مهمانی

پیمان روشن ضمیر – اهواز
۶/۳/۱۳۹۰

پاورقی
۱ : دست خط ضیا در اولین شعری که سرود

۲ : شعر دیگری که ضیا در انفرادی اطلاعات سرود خطاب به قاضی پرونده اش پیرعباس بود که در این لینک می توانید آن را مشاهده کنید .

۳ : شعرهای من بر دیوار سلول انفرادی

بازتاب :

 http://www.rahesabz.net/story/37619/

http://www.kaleme.com/1390/03/29/klm-62243/

http://my.gooya.com/permalink/3353.html

http://sahamnews.net/1390/03/49601/

ارسال نظر


NOTE - You can use these HTML tags and attributes:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>