جامعه ایران ، از باید و نباید حجاب تا باید و نباید نمایش پستان

aks lokht sineh pestan golshifteh
این روزها جامعه از بحث حجاب خوب است یا بد به بحث پستان نشان دادن خوب است یا بد رسیده . وقتی جامعه ای مردمش دو دسته میشن و در مورد خوب یا بد بودن کار دختری بحث می کنند که سینه هاش را نشان داده و آن دختر از سرشناس ترین بازیگران زن آن کشور است ، موافقان آزادی حجاب باید خوشحال باشند . زیرا حداقل آن بخش جامعه که حول محور پستان بحث می کنند خط قرمز حجاب اجباری را رد کرده اند و به بحث های خاص تر رسیده اند .. با توجه به اینکه حجاب زنان در حال حاضر اصلی ترین نماد حکومت فقها در ایران است ، مسئولان نباید از این حرکت گلشیفته خوشحال باشد . بر خلاف بسیاری که فکر می کنند حکومت از این حرکت گلشیفته خوشحال است چون برای کوبیدن بخشی از مخالفان از آن استفاده می کند من معتقدم حکومت از این حرکت و بحث های داغی که حول آن شده خوشحال نیست زیرا جامعه ای که در مورد خوب یا بد بودن نشان دادن پستان بحث می کند را به سختی می توان باحجاب نگهداشت .
حکومت ایران به دلیل اسلامی بودن بیش از هرچیز به حجاب زنان نیاز دارد زیرا حجاب تنها دستور اسلامیست که حکومت توانسته در سطح جامعه هرچند ناقص اما به این گستردگی آن را پیاده کند . فقها اگر نتواند قوانین اسلامی را در جامعه پیاده کنند ، دلیلی نمی ماند که حکومت را در دست داشته باشند . فقها در ایران در پیاده کردن اکثر قوانین اسلامی موفق نبوده اند بنابر این به حجاب زنان برای نشان دادن آنکه فقها دارند حکومت می کنند و جامعه حکومت فقها را میخواهد نیاز دارند . دکترین حکومت فقیه آن است که اگر روزی زنان بی حجاب شوند ما نمی توانیم بگوییم که جامعه خواستار حکومت فقها است ، جامعه ای که اکثریت زنانش در انظار عمومی حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند جامعه ای نیست که خواستار حکومت اسلامی باشد . به همین دلیل است که حکومت به شدت به حجاب زنان توجه دارد و هر عاملی که قبح بی حجابی را در ذهن تعداد بیشتری از افراد جامعه بشکند ، خطرناک می داند .
پیمان روشن ضمیر / ۳۰ دی ۱۳۹۰

بازتاب در :
http://my.gooya.com/permalink/3772.html

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/january/22/article/-bacf837def.html

پیش فروش سکه : حراج ثروت ملی

طلا پشتوانه پول است. این جزو اولین درسها در اقتصاد است. دولت در اقدامی عجیب پشتوانه پول کشور را به قیمت پایین تر از ارزش واقعی پیش فروش می کند. سکه امروز در بازار اهواز ۷۵۰ هزار تومان فروخته شد. اگر سکه را بر اساس طلایی که دارد به ارزش جهانی آن هم بفروشیم می بینیم قیمتش تقریبا همین قدر است و در بازار ایران حبابی وجود ندارد. دولت همچنان در شعب بانک ملی، سکه را به هر تعداد که بخواهید به قیمت ۵۴۶ هزار تومان می فروشد که با احتساب مالیات بر ارزش افزوده قیمت هر سکه برای خریدار ۵۷۱ هزار تومان در می آید. یعنی اگر ارزش سکه ثابت بماند و هیچ تغییری نکند شما با توجه به اینکه سکه ها را پس از ۴ ماه دریافت می کنید در یک سرمایه گذاری با ۹۰ درصد سود سالیانه شرکت کرده اید. (مقایسه شود با ۱۶ درصد سود سالیانه برای سپرده گذاری در بانک، در نتیجه متوجه خواهید شد سود ۴ ماه خوابیدن پول در بانک هم جایگزین سود هنگفت این سرمایه گذاری نخواهد شد ) اگر قیمت سکه بالاتر رود که حتما اینگونه خواهد شد سود سرمایه گذاری شما به بالای ۱۰۰ درصد سود سالیانه خواهد رسید. به این فکر می کنم که اگر یک دولت خارجی امروز تصمیم بگیرد با کمک یک ایرانی ۳۰ میلیارد دلار وارد بازار ایران کند و دلارش را تبدیل به ریال کند و با آن سکه نام نویسی کند و بعد از ۴ ماه سکه ها را به صورت غیر قانونی از کشور خارج کند چقدر سود خواهد کرد و به ارزش پول ملی اش خواهد افزود ؟ هیچ بازار دیگری وجود ندارد که آن دولت خارجی مطمئن باشد بعد از حتی ۲ سال همین مقدار که در ۴ ماه سود می کند را بدست خواهد آورد. البته مثال دولت خارجی، بخصوص با این مبلغی که در مثال آمده، به آن شکل عملی نیست اما به خوبی خطر موجود که ناشی از قیمت واقعی طلا در جهان و حراج آن به قیمتی بسیار پایین تر در ایران است را نشان می دهد. وقتی ما داریم به آنچه پشتوانه پول همه کشورهاست در کشور خودمان سوبسید می دهیم یعنی می گوییم یک قرون بیار و پشتوانه دو قرون را ببر یعنی با دست خودمان داریم ارزش پول ملی کشور را پایین می آوریم و ثروت ملی را حراج می کنیم . ریال را از دست مردم می گیریم و طلا را به ایشان می دهیم خزانه را پر از ریال می کنیم و خالی از طلا . آن هم با اختلاف ۱۸۰ هزار تومان با قیمت واقعی که روز به روز هم این اختلاف بیشتر می شود. این ارزان فروشی بی سابقه طلا که هیچ مشابهی در هیچ کشوری در طول تاریخ ندارد تمام مافیاهای دنیا را وسوسه می کند که کاش می توانستند به این بازار وارد شوند. احتمالا بزرگ ترین مشکل آنان نداشتند کد ملی ایرانی است.
رئیس کل بخش ریالی بانک مرکزی می گوید با محاسبات ما نیاز به افزایش قیمت پیش فروش سکه نیست. من نمیدانم محاسبات ایشان چگونه است ولی میدانم اگر یک ایرانی خارج نشین در هر کشوری بخواهد فرضا یک میلیون دلار ثروتش را تبدیل به طلا کند مقدار بسیار کمتری طلا گیرش می آید تا آنکه بخواهد ثروتش را همین امروز به ایران بیاورد و با آن سکه نام نویسی کند.
پیمان روشن ضمیر ، اهواز ۲۷ دی ۱۳۹۰

بازتاب :
روزنامه کارون پنجشنبه ۲۹ دی

http://www.entekhab.ir/fa/news/50453

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/january/17/article/-4d8914a535.html

gooya.com

نگاهی به فیلم زندگی دیگران ، The Lives of Others

سرودی برای انسان نیک . تقدیم به محمد نوری زاد

http://nurizad.info/index.php/nurizad/16193

پیمان روشن ضمیر : بازجو در کلاس دانشکده افسری اداره امنیت برای دانشجویان جوان ، صدای ضبط شده از جلسه بازجویی متهم را پخش می کند . متهمی که ساعتهاست بازجویی می دهد . او به دانشجویانی که قرار است در اداره امنیت استخدام شوند نشان می دهد ادعای متهم که همراه با گریه و التماس می گوید چیزی را پنهان نکرده و از ماجرا اطلاع ندارد غیر واقعیست . بازجو در نقش استاد دانشگاه شواهدی در رفتار و گفتار متهم در جلسه بازجویی که حکایت از دروغگویی او دارد را به دانشجویان نشان می دهد و با استناد به آن شواهد بی خوابی دادن به متهم برای تحت فشار قرار دادن او را، توجیه می کند . او همچنین کنار اسم دانشجویی که با سوال پرسیدن نشان می دهد تحت تاثیر گریه متهم واقع شده علامت می زند . کلاس درس با اعتراف متهم و اثبات حقانیت بازجو به پایان می رسد . رئیس اداره امنیت وارد می شود و برای تدریس خوب استاد دست می زند .

فیلم زندگی دیگران سرودی برای انسان نیک

“زندگی دیگران” داستان خوش ساختی از زندگی مردمیست که کشورشان توسط یک نظام استبدادی فاشیستی اداره می شود . فیلم با روایت زندگی یک هنر مند حامی نظام و دیگر هنرمندان کشور که نامشان در لیست سیاه قرار دارد و یک بازجو اداره امنیت که مسئولیت زیر نظر گرفتن هنر مند حامی نظام را بر عهده دارد ، ما را به دوران حکومت فاشیستی آلمان شرقی قبل از فروپاشی دیوار برلین می برد . زندگی دیگران از محدود فیلم هایی است که در لحظه لحظه دیدنش این احساس با من بود که در حال حاضر کاری در دنیا بهتر از دیدن این فیلم وجود ندارد . اگر از دیدن فیلمی تا این حد لذت ببرید و بعد نقطه اوج فیلم سکانس پایانی اش باشد احتمالا با من هم عقیده خواهید بود که ، لذت دیدن آن را زمان بسیار بیشتری حمل می کنید . چند فیلم را سراغ دارید که سکانس پایانی نقطه اوج فیلم ، تاثیر گذار ترین بخش اثر و از همه مهمتر تا این حد غیر قابل تغییر باشد . درست مثل شعر حافظ که هرچه زور می زنید تغییرش دهید بدتر می شود . بهترین اثرهای سینمایی جهان اغلب پایانی دارند که می توان پیشنهادهای بسیار برای بهتر شدنشان داد یا آنقدر سکانس پایانی اهمیت ندارد که بخواهید به بهتر شدنش فکر کنید .زندگی دیگران پایانی دارد که تنها می توانید تحسینش کنید. پایانی که شما را در انتهای دیدن یک فیلم خوب به اوج می برد . چنان که بدون توجه به تمام شدن فیلم من را وادار کرد ۲۰ ثانیه برای سکانس پایانی و دیالوگ کوتاه آن دست بزنم .

زندگی دیگران داستان بازجویان اداره امنیت و اطلاعات است که وظیفه زیر نظر گرفتن دیگران یعنی همه مردم شهر را بر عهده دارند . دیگران زندگیشان با میکروفن ها و دوربین ها و گزارش خبرچین ها شنود می شود و ماموران اداره اطلاعات شنودها را به همراه تحلیل های خود مکتوب می کنند و برای دیگران پرونده می سازند . در حکومت فاشیستی که همه باید یک صدا را بشنوند ، به یک تلویزیون نگاه کنند ، یک رادیو را گوش کنند ، یک دیدگاه را بخوانند و یک جور فکر کنند ، هنرمندان و نویسندگان خطرناک ترین موجودات هستند چون هر لحظه ممکن است جور دیگری فکر کنند و ویروس خطرناک حقانیت اندیشه ها و صداهای دیگر را با نشر افکارشان همه گیر کنند . آنهایی که کمی جور دیگر فکر می کنند به لیست سیاه می روند لیست سیاهی که حکومت وجودش را انکار می کند . افرادی که در این لیست قرار دارند ممنوع کار می شوند کتابهایشان چاپ نمی شوند و نمایش هایشان به روی صحنه نمی رود و اگر بخواهند این ممنوعیت ها را دور بزنند سر و کارشان با زندان و بازجویان اداره امنیت است . در این فضا هنرمندان و نویسندگان مورد اعتماد بسیار کمی باقی مانده اند . رئیس اداره اطلاعات هنرمند مورد تایید و حامی حکومت را نشان می دهد و می گوید اگر همه مثل او بودند من بیکار می شدم . اما هیچکس آنقدر مورد تایید نیست که زیر نظر گرفته نشود .

استبداد فساد آور است . هرجا خفقان وجود دارد فسادی در حال شکل گیری است . در فضای خفقان و استبداد زمینه برای سو استفاده از قدرت و موقعیت فراهم می شود تا با بهانه قرار دادن حفظ نظام و ارزش ها و با شعار آرمان ها ، زیاده خواهی انسان های در قدرت که در ظاهر مسئول هدایت امور به سمت آرمان ها هستند برآورده شود . اینجاست که هنرمند حامی نظام نیز با سوظن غیر واقعی وزیر فرهنگ و هنر که از افراد رده بالای حزب حاکم است با هدف پیدا کردن افکار ضد سوسیالیستی و رفتار ضد حکومتی زیر نظر می رود مبادا که در زیر این ظاهر حامی نظام جریان انحرافی پنهان باشد .

داستان داستان آن است که اگر نخواهی مخالف باشی هم به زور تو را مخالف می کنند . ماجرایی که هزار مثالش را در ایران خودمان می توان دید . یک نمونه کوچکش که من با آن سر و کار دارم سایتها و فروشگاه های اینترنتی است . اگر یک فروشگاه اینترنتی یا یک سایت خبری غیر سیاسی داشته باشی و سرت در کار خودت باشد هم باز با بهانه قرار دادن یک محصول یا خبر مرتبط با روز والنتاین فیلتر می شوی تا طعم نظام استبدادی را بچشی . به تالار گفتگو وب مسترها بروید و ببینید صدها وبلاگ نویس و وب نگار غیر سیاسی چه عذابی از این فیلترینگ .ناعادلانه می کشند . آن زن خانه دار غیر سیاسی که در تمام انتخابات ها رای داده و به نظام عشق می ورزد اما بخشی از اوقات فراغت را با سریال های فارسی ۱ و برنامه های شبک منوتو می گذراند ، آنگاه که ماموران برای جمع آوری دیش ماهواره به خانه هجوم می آورند استبداد را حس خواهد کرد .

اگر بی توجه از دستی که گلوی دیگران را می فشارد و آزادیشان را سلب می کند در رویارویی با خبرنگاران غربی مدعی شوی که ”کشور من آزاد ترین کشور جهان است” ، زیاد طول نمی کشد که یکی یکی سایتهای خودت و حامیانت نیز فیلتر شوند و خودت و نزدیک ترین یارانت را جریان انحرافی بخوانند . اینجاست که می توان گفت استبداد دوست و دشمن نمی شناسد همه به ناچار باید چهره زشت استبداد را از نزدیک ببینند.

سعی هنرمند حامی نظام نیز برای چشم پوشاندن بر روی واقعیت ها با خودکشی نزدیک ترین دوستش که در اثر سالها ممنوعیت نتوانسته بود نوشته ای را منتشر کند یا نمایشی را بر روی پرده ببرد پایان می یابد . او تصمیم می گیرد که نوشته ای را در مورد آمار خودکشی ها در آلمان شرقی بنویسد و برای انتشار به خارج بفرستد . در آلمان شرقی دولت آمار همه چیز را دارد اما هرگز در مورد آمار خودکشی که نشان از ناامیدی مردم است صحبت نمی شود و این در حالیست که کشور آلمان شرقی بعد از لهستان بالاترین آمار خودکشی در اروپا را دارد .

هنرمند حامی نظام باور دارد که نظام نیز به او اطمینان دارد و خانه او تنها خانه امن در کل آلمان شرقی است اما خبر ندارد که لحظه لحظه زندگیش شنود می شود و ماموران اطلاعات حتی سرو صدای سکس او با همخانه دخترش را مکتوب کرده گزارش می کنند .

مسئول پرونده محرمانه او ، بازجو خبره اداره امنیت و اطلاعات آلمان شرقی ، وایسلر است . وایسلر بر خلاف اکثر بازجویان اداره امنیت به دلیل بهره مندی از منافع همراهی استبداد نیست که این شغل را برگزیده است . او واقعا به سوسیالیست باور دارد . او یک انسان نیک است که به دلیل باورهایش نظام حاکم را همراهی می کند . حتی من معتقدم رایسلر بعد از آنکه تمام منافع شغلی را از دست می دهد و به پست ترین کار یعنی کارمند بخش نامه ها گماشته می شود و حتی بعد از فروپاشی دیوار برلین باز تفکرات سوسیالیستیش تغییر نکرده است . هیچ شاهدی در این مورد در فیلم وجود ندارد . نباید نیک بودن او را با تغییر تفکراتش اشتباه بگیریم . حتی در بعضی صحنه ها زمانی که پنهانی به مخالفان در مقام افسر اداره امنیت و اطلاعات کمک می کند باز تعصب به حکومت و اداره ای که برای آن کار می کند را مشاهده می کنیم بخصوص آنجا که مخالفان در ساختمان زیرین از ضعف توانایی اداره امنیت صحبت می کنند و به رایسلر که به آنها کمک کرده بر می خورد و می گوید : “خواهید دید”

رایسلر یک انسان نیک است و وجودش در هر جامعه ای که زندگی کند برکت است حال در هر تفکر و هر جبهه ای که باشد .

فیلم تا قبل از فرو ریختن دیوار برلین روایت گیرا و خوش ساختی دارد . دقایق کوتاه باقی مانده تا پایان فیلم بعد از فرو ریختن دیوار برلین نیز دو صحنه بسیار زیبا دارد که بر ارزش فیلم افزوده است . یکی آخرین سکانس که رایسلر به کتاب فروشی می رود و کتابی که درایمان برای او امضا کرده است را می خرد . سرودی برای انسان نیک . فروشنده می پرسد کتاب را کادو کنم . رایسلر می گوید نه این برای خودم است . او البته برای این هدیه که به او تقدیم شده است نیز پول می دهد . هرگز کسی او را نمی شناسد . در امضا کتاب هم تنها به نام رمز او در اداره امنیت اشاره می شود و نه نام واقعی او .

صحنه دیگر فیلم بعد از فروپاشی دیوار برلین ، صحنه رویارویی وزیر فرهنگ کسی که دستور زیر نظر گرفتن درایمان(هنرمند حامی نظام ) را داد با درایمان است . انتقامی در کار نیست . دو سال گذشته است و سران حکومت قبلی در کنار مخالفان سابق در حکومت دموکراتیک جدید به دیدن تئاتر می روند . البته سیستم قبلی با همه فسادی که داشت نشانه های آشکار از نظم و قانون و نظارت در آن به چشم می خورد و همین امر در عدم انتقام مخالفان موثر است . در سیستم استبدادی قبلی برای ورود به منازل مخالفان نیاز به حکم کتبی بود . بعد از بازرسی منزل رسیدی تحویل می شد که اگر شکایتی بابت آسیب رسیدن به اموال دارید بنویسید . فقط به استناد مخالف بودن کسی دستگیر نمی شد ماموران تلاش می کردند مدارک محکمه پسندی تهیه کنند . اداره اطلاعات همه جا بود اما حکومت قدرت بی سر و ته ای به ایشان برای برخورد با مخالفان نداده بود تا تبدیل به هیوالا نشوند . نمونه دیگرش را در آن سکانس فیلم می بینید که مخالفان با یک گفتگوی غیر واقعی قصد دارند اداره امنیت را تست کنند . به دروغ قرار است کسی از مرز رد شود تا ببینید در نتیجه صحبت کردن از رد کردن فردی خاص از مرز ماشین مورد نظر توسط ماموران بازرسی می شود یا نه . اگر زیر صندلی را گشتن معلوم می شود در خانه میکروفن کار گذاشته اند . مخالفان خیالشان راحت است تنها به صرف گفتگو کردن از رد کردن فردی از مرز دستگیر نخواهند شد بلکه حتما باید آن فرد در ماشین توسط ماموران مرزی پیدا شود و اینگونه نیست که ایشان را بگیرن و شکنجه کنند که آن فردی که قرار بود رد کنید پس چه شد و الان کجا است یا ما میدانیم که شما چنین نقشه ای دارید . اداره امنیت و اطلاعات بازوی یک حکومت استبدادی است اما با نظارتی که توسط همین سیستم استبدادی بر آن وجود دارد مانع از تبدیل شدن اداره امنیت به هیولایی بی مهار شده است که سر خود بتواند هر بلایی که خواست سر مخالفان بیاورد . حتی آن مامور اطلاعات که در مورد رئیس حکومت جک می گوید نه زندانی می شود و نه بیکار . فقط به پایین ترین شغل در اداره گماشته می شود . کارمند بخش نامه ها. با چنین وضعی عدم انتقام بعد از تغییر حکومت چندان عجیب نیست .
ناگفته نماند که مردم آلمان شرقی تا دموکراسی تنها یک دیوار فاصله داشتند . خیلی خوب بود اگر ما هم میدانستیم دقیقا باید کدام دیوار را خراب کنیم تا به دموکراسی برسیم .
پیمان روشن ضمیر / اهواز / ۲۴ آذر ۹۰

بازتاب :

http://my.gooya.com/permalink/3700.html

http://radiokoocheh.com/article/139687

http://www.jomhourikhahi.com/2011/12/life-of-others.html

موبایل رحیم کرده در زندان

آقای ذ مدیر داخلی زندان کارون اهواز است . تعریف می کرد یه بار یکی از زندانی ها که آدم فروش بود اومد پیشم گفت رحیم کرده موبایل داره این هم شمارش . زنگ زدم به شماره گفتم سلام رحیم چطوری
گفت : سلام چاکریم
گفتم : چه میکنی
گفت : هیچی زندانم
گفتم : اه جدی میگی ؟ چند وقته
گفت : والله الان یک ساله
گفتم :کی آزاد میشی
گفت : معلوم نیست شاید چند ماه دیگه بیام مرخصی
گفتم : حیف شد کارت داشتیم
گفت : بگو بچه ها هستن چی میخوای
گفتم فعلا موبایلت را میخوام . من ذ…. هستم موبایل را بیار اتاق مدیر داخلی .
چند دقیقه بعد موبایل را برداشت اورد و خودش رفت انفرادی …

رای ایران در سازمان ملل به تشکیل کشور فلسطین چه خواهد بود ؟

قرار است در سازمان ملل در مورد تشکیل کشور مستقل فلسطین با مرزهای ۱۹۶۷ رای گیری شود . ارائه این درخواست به سازمان ملل به معنی آن است که فلسطین می پذیرد تا همین مرزها موجودیت دارد و هیچگونه ادعای مالکیتی بر خارج از این مرزها ندارد . در واقع رای به کشور مستقل فلسطین به نوعی به رسمیت شناختن کشور اسرائیل محسوب می شود بخصوص مقامات فلسطین با این کار وجود اسرائیل و مالکیت او را بر خارج از مرزهای ۱۹۶۷ به رسمیت خواهند شناخت .
دولت اسرائیل و آمریکا مثل همه این سالها بدترین واکنش را در برابر اتفاقی که صد در صد به نفع اسرائیل است پیش گرفته اند . رای منفی به این پیشنهاد و تهدید به وتو چیزیست که قطعا نتیجه یک تحلیل غلط از سوی این دو کشور است .
اگر فلسطین تبدیل به یک کشور مستقل شود قطعا بسیار کم خطرتر از آنچه امروز است برای اسرائیل خواهد بود . مردمی که صاحب کشور می شوند خود مراقب کشورشان خواهند بود آنها مراقب خواهند بود که هرگز بهانه برای حمله و اشغال کشورشان به دست اسرائیل داده نشود . آنها مرزهای مشخصی دارند که می خواهند آن را حفظ کنند . آنها به مرزهای اسرائیل احترام می گذارند تا اسرائیل هم به مرزهای آنها احترام بگذارد . اگر اسرائیل اینها را نمی خواهد پس باید با بی اعتمادی کامل به گفته های مقامات اسرائیل در مورد مذاکرات صلح نگاه کرد . تنها چیزی که می تواند دلیل مخالفت اسرائیل با تشکیل کشور مستقل فلسطین باشد آن است که اسرائیل برنامه دارد در بلند مدت کل سرزمین فلسطین را مال خود کند در این صورت تمام ژست های اسرائیل مبنی بر شرکت در مذاکرات صلح زیر سوال می رود . در این صورت می توان نتیجه گرفت اسرائیل دروغ می گوید که کشور مستقل فلسطین باید پشت میزها مذاکره به دست بیاید .
فلسطینی ها میخواهتد صاحب یک کشور مستقل شوند . این بهترین فرصت برای اسرائیل است که از نمایندگان فلسطین در سازمان ملل تایید بگیرد که اسرائیل را در صورت رای دادن به این پیشنهاد به رسمیت می شناسند در آن صورت اسرائیل نیز به تشکیل کشور مستقل فلسطین در مرزهای پیشنهادی رای مثبت دهد .
اما تصمیم ایران در این ماجرا چه خواهد بود و در روز رای گیری در سازمان ملل چه رایی خواهد داد . ؟
در حالی که مقامات فلسطین بارها با اسرائیلی ها دور میز مذاکره نشسته اند ایران حتی حاضر نیست اسم این کشور را بیاورد . در حالی که مقامات فلسطین در پای میز مذاکره از وجود دو کشور مستقل فلسطین و اسرائیل در منطقه سخن می گویند مقامات ایران صحبت از نابودی اسرائیل می کنند .

حال قرار است در سازمان ملل به پیشنهاد فلسطین و کشورهای مسلمان تشکیل کشور مستقل فلسطینی به رای گذاشته شود . اکثریت کشورهای جهان به این پیشنهاد رای مثبت خواهند داد . این رای به معنی پذیرش دو کشور فلسطین و اسرائیل در کنار هم است . در این رای گیری مرزهای فلسطین به روشنی مشخص خواهد شد و فلسطین از نظر رای دهندگان کشوری خواهد بود با مرزهای مشخص شده و نه بیشتر
رای نماینده جمهوری اسلامی در سازمان ملل چه خواهد بود ؟
اگر ایران به این پیشنهاد رای مثبت دهد پذیرفته است که فلسطین کشوریست با همین مرزها و نه بیشتر . در این صورت جدی ترین قدم را در حذف شعار نابودی اسرائیل برداشته است .
اگر رای منفی دهد پذیرفته است که ایران حتی با آنچه خواست همه فلسطینی ها هست مخالف است . در هر نظر سنجی در فلسطین مشخص خواهد شد اکثریت نزدیک به صد در صد فلسطینی ها خواهان رای مثبت کشورها در سازمان ملل به این پیشنهاد هستند . کشورهای عربی و کشورهای مسلمان جهان همه رای مثبت می دهند .
آیا ایران تنها کشور اسلامی خواهد بود که در کنار آمریکا و اسرائیل به این پیشنهاد رای منفی می دهد ؟

پیمان روشن ضمیر – اهواز
۲۸/۶/۹۰
بازتاب :
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/09/128349.php

http://www.daneshjoonews.com/optinion/articles/9341-1390-06-29-14-52-17.html

طرابلس سقوط کرد اما چرا کسی برای جشن و پایکوبی به خیابان های طرابلس نیامد

از دیشب که طرابلس سقوط کرد تا الان تلویزیون الجزیره بارها به صورت زنده خیابان های طرابلس را نشان داده است در شلوغ ترین خیابان یعنی میدان خضرا جمعیت کمتر از ۵۰۰ نفر است که به نظر می رسد این جمعیت هم نیروهای مسلحی باشند که از خارج از طرابلس به این شهر وارد شده اند . آنچه در این چند ساعت از طرابلس دیدم اصلا شباهت به شهری ندارد که مردمش در انقلاب پیروز شده اند بیشتر شبیه شهری است که توسط نیروهای خارجی اشغال شده است . فقط این نیروهای اشغالگر هستند که در حال جشن و پایکوبی هستند . توجه کنید کل جمعیت لیبی ۷ میلیون نفر و جمعیت طرابلس به تنهایی نزدیک دو میلیون نفر است . در بنغازی که جمعیتی بسیار کمتر از طرابلس دارد همینک بیش از صد هزار نفر در خیابان مشغول جشن و پایکوبی هستند اما در طرابلس هیچ کس به خیابان نیامده است . من منتظرم ببینم تا امشب در بزرگترین تجمعی که مخالفان قزافی در طرابلس تشکیل خواهند داد چه جمعیتی دیده می شود .   در بعضی سایتها به اشتباه فیلم جشن در بنغازی تحت عنوان فیلم جشن مردم طرابلس ارسال شده است .
فیلم از جشن در طرابلس در بالاترین جمعیتی که تا به حال دیده شد

http://news.gooya.com/politics/archives/2011/08/126688.php

محاکمه مبارک یک الگو ناراحت کننده و نامناسب برای انقلاب های منطقه است


خبر محاکمه مبارک خبر ناراحت کننده ایست و یک الگو نامناسب برای انقلاب های منطقه

محسوب می شود  . محاکمه مبارک این پیام را دارد که اگر یک دیکتاتور به آسانی کنار

رود و کشتار راه نیاندازد ملت  از او انتقام خواهند گرفت و باید منتظر پرداخت هزینه

سنگین باشد . این پیام منجر به مقاومت دیکتاتورهای منطقه در برابر خواست ملت ها

مبنی بر برکناری ایشان می شود . وقتی می شنوم که معترضان بعد از تظاهرات و فشارهای

بسیار در برابر پیشنهاد مذاکره از طرف حکومت مخالفت می کنند عصبانی می شوم . رد

پیشنهاد مذاکره با حکومت و محاکمه کردن حاکم مستبد بعد از سرنگونی نشانه های خوبی

نیست . مذاکره با حاکم مستبد زمانی که در قدرت است و دادن تضمین های کافی به او

مبنی به اینکه بعد از برکناری محاکمه نخواهد شد می تواند رسیدن به دموکراسی را کم

هزینه تر کند . در این صورت می توان بعد از برکناری استبداد به جای اقدام برای

مجازات عوامل حکومت قبل، تنها به برگزاری دادگاه های حقیقت یاب بسنده کرد .

 

البته توجه کنید حاکم مستبد هرگز پیشنهاد مذاکره با مخالفین را مطرح یا قبول

نمی کند مگر زمانی که  بسیج قوای اجتماعی حول محور برکناری خود را مشاهده کند و

شاهد باشد که  آمادگی برای پرداخت هزینه در راه برکناری استبداد و استفرار دموکراسی

در ملت وجود دارد آنگاست که حاکم مستبد از ترس یک انقلاب کلاسیک تسلیم مذاکره با

مخالفین می شود و یک انقلاب نرم با هدف گذار به دموکراسی روی می دهد .

پیمان روشن ضمیر / اهواز / ۱۲ مرداد ۹۰ .

http://my.gooya.com/permalink/3476.html

من جای آقای خامنه ای بودم از رهبری چنین ملتی استعفا می دادم

از ملت هفتاد میلیونی ایران حدود ۵۰۰ نفر از اقشار مختلف مردم آمدند و خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری ایران کردند . از این ۵۰۰ نفر ، شورای نگهبان منتخب رهبر پس از بررسی های دقیق آنقدر رد صلاحیت کرد که ۴ نفر باقی ماند . یعنی همان اول کار مشخص شد چهارصد و اندی نفر شایستگی ریاست جمهوری ندارند . از این ۴ نفر باقی مانده دوتایشان سران فتنه هستند یکیشان از سران جریان انحرافی است که می گویند جریانش برای انقلاب از آن دوتای قبلی هم خطرناک تر است ، آن نامزد دیگر هم که در مجمع تشخیص مصلت کار می کند از همان فردای انتخابات مشخص شد جزو خواص بی بصیرت است . من جای آقای خامنه ای بودم از رهبری چنین ملتی استعفا می دادم . ملتی که نود و نه درصدش رد صلاحیتی است باقیش انحرافی و فتنه گر و بی بصیرت شایستگی ندارد که چنین رهبر فرزانه ای بالای سرش باشد . بخصوص آنکه این ملت بار اولش هم نیست . از انتخاب اولش که بنی صدر بود بگیر تا هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد .

پیمان روشن ضمیر – اهواز
۹/۴/۱۳۹۰

بازتاب :

http://my.gooya.com//permalink/3427.html

http://www.daneshjouonline.com/index.php/2010-07-23-15-13-15/2010-07-23-15-14-07/4575-2011-07-03-11-28-25

اعتصاب غذا را بی اثر نکنیم

به بهانه اعتصاب های چند روزه زندانیان در اوین و رجایی شهر .
هرگاه زندانی راه های دیگر را رفته باشد و ببیند ظلم بیش از حدی که به او می شود پایان نمی یابد و به حقوقش نمی رسد پس از گرفتن یک تصمیم قاطع مبنی بر اینکه این آخرین راه است و دارد وارد یک عمل خطرناک می شود و باید تا آخر آن را ادامه دهد یعنی یا کشته خواهد شد و جسدش را بر دست حاکم ظالم خواهد گذاشت و آبروی او که تنها مسئول جان ایشان در این شرایط است را خواهد برد و یا به بخشی از حقوق درخواستی خواهد رسید ، وارد اعتصاب غذا می شود .
در اکثر اعتصاب غذاهایی که در این مدت دیدیم آنچه گفتم رعایت نشد و دقیقا یک نمایش سخت و زیان آور روی داده است یعنی اعتصاب کنندگان از اول با این تصمیم که اعتصاب می کنیم بعد با چند پیام و درخواست که از بیرون می شود به اعتصاب پایان می دهیم وارد اعتصاب غذا شده اند . با این کار خواصیت عمل آن کس که واقعا میخواسته دست به اعتصاب غذا بزند را هم در بین خبرهای متعدد و تکراری از اعتصاب غذای زندانیان نابود کرده اند .
اولا اعتصاب غذا نکنید. اعتصاب غذا بسیار سخت و آزار دهنده است . اعتصاب غذا آخرین روش مبارزه است و روشیست که حتی توسط نهادهای حقوق بشر در بدترین شرایط توصیه نمی شود . تعداد زیاد اعتصاب غذاهای نمایشی یا زمان دار موجب می شود بازتاب رسانه ای یک اعتصاب واقعی کاهش پیدا کند . ضربه بسیار سنگینی که اعتصاب اکبر گنجی به جناح حاکم زد را به یاد بیاورید . چرا دیگر اعتصاب غذا چنین تاثیری ندارد و مردم به اخبار آن توجه کافی نمی کنند در حالی که واقعا باید هر اعتصاب در صدر خبرهای جهان قرار گیرد ؟
اعتصاب محمد نوری زاد یک اعتصاب غذای جدی و واقعی بود و با وجود آنکه در مرحله دوم اعتصاب او، بازتاب رسانه ای کمی داشت اما بخاطر جدی بودن او در اعتصاب جناب حاکم تسلیم شد و او را آزاد کرد . امروز هم افرادی هستند که جانشان در زندان به لبشان رسیده و دست به اعتصاب غذای جدی می زنند و تصمیم قاطع می گیرند که یا به حقوقشان برسند یا بمیرند اما در میان این همه اعتصاب نمایشی که مرتب اخبارش می رسد ، خبر آنها گم می شود و کلا اعتصاب که باید یک بمب خبری کم یاب باشد آنقدر مثل نقل و نبات هر روز شنیده می شود که دیگر هیچ اعتصاب واقعی و جدی تا قبل از مرگ زندانی تبدیل به یک بمب خبری مثل بمب خبری اعتصاب اکبر گنجی نمی شود . بمب خبری هدا صابر هم فقط بعد از مرگ اوست که تولید می شود و البته مردم و رسانه ها حق دارند ، مقصر فقط تعداد زیاد اخبار اعتصاب ها در رسانه هاست . با دو نفر از اعتصابیون در ماجرای اعتصاب مشهور بعد از انتخابات که با پیام میرحسین پایان یافت صحبت کردم هر دو گفتند ما اعتصاب کردیم با این تصمیم که وقتی یکی از سران جنبش پیام دادند به اعتصاب پایان می دهیم . تنها دلیل اعتصاب هم این بود که ماها را از بند به سلول انفرادی انداخته بودند . این بسیار ناراحت کننده است . نه اینکه چرا به اعتصاب پایان دادند بلکه چرا وارد چنین اعتصاب نابجایی می شوند . مسلم آنکه هرکس اعتصاب می کند درخواست قاطع من شکستن اعتصاب غذا توسط اوست اما سخن با آن کسیست که از اول با پیش بینی زمان مشخص و تصمیم به پایان دادن بعد از یک فراخوان بیرونی دست به اعتصاب غذا زده است . سلاح قدرتمند و موثر اعتصاب را خراب نکنید . اعتصاب غذا را جزو ابزار نمایشی مبارزه سیاسی قرار ندهیم . اعتصاب غذا را بگزاریم فقط برای آن زندانی ستم کشیده قاطعی که جانش به لبش رسیده بگزاریم آنقدر تعداد اخبار اعتصاب ها کم باشد که تا یک نفر دست به اعتصاب می زند همه جهان توجه اش به خطر جانی که یک انسان را تهدید می کند جلب شود و از همه جا به حکومت فشار بیاورند تا مجبور شود تسلیم درخواست های زندانی شود . جناح همیشه حاکم همین الان هم به شدت از اعتصاب زندانیان می ترسد . اگر این همه اعتصاب نمایشی که جناب حاکم می داند اعتصاب کنندگان قصد جدی برای رسیدن به نتیجه ندارند و فقط میخواهند جنحال سازی کنند روی نمی داد ترس جناب حاکم ، ده برابر بود .
پیمان روشن ضمیر . اهواز / تیر ۱۳۹۰